لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 136

صفحه 136

پر از غم سینه با افغان و زاری نشستند آل طه در عماری

نه تنها کربلاشان پر بلا بود بر ایشان هر زمان کرب و بلا بود

ورود موکب امام همام و اهل بیت کرام (ع) به مدینه طیّبه‌

-1

سوی ملک حجاز آن لشکر آه به‌پیمودند ره را گاه و بیگاه

چو پیدا گشت را یثرب از دور حرم را شد عیان، بر سر دگر شور

ورود شهر و آن بنگاه و منزل بدی اهل حرم را سخت مشکل

چو دید آن دختر سلطان سرمد نشستنگاه جدّ خویش احمد

عتاب آمیز گفت آن بی‌قرینه پر از غم سینه، با شهر مدینه

مدینة جدّنا لا تقبلینا فبالحسرات و الأحزان جئنا

خرجنا منک بالاهلین جمعا رجعنا لا رجال و لا بنینا

غلامان بهر آن سلطان والا به‌پا کردند خرگاهی در آنجا

دلیل ره بشیر آن نیک آئین که بود اندر رکاب سرور دین

بدو فرمود آن سلطان مظلوم که باشد مر مرا پیدا و معلوم

پدر بودت یکی پاکیزه گوهر به شعر اندر سخن سنج و سخنور

تو را خود بهره باشد اندر این کار توانی رشته کردن نظم اشعار

بگفت آری فدایت جان عالم! مرا خود شاعری باشد مسلّم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه