لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 137

صفحه 137

-1

پس آنگه گفت شاه دل پر از درد روان شو، سوی یثرب ای جوانمرد!

خبر ده ای دلیل راه‌پیما از آن غوغا که آمد بر سر ما

بشیر از امر آن سلطان ذیجود برانگیزد اسب خویشتن زود

شد اندر شهر و کرد این شعر انشا بزد از پرده دل سخت فریاد

بگفت ای پیروان دین احمد! شهید تیغ کین شد شاه سرمد

شهی بگذشت از این دار فانی که تلخ آمد پس از او زندگانی

خدیوی شد نگون از باره بر خاک که جایش بود دوش شاه لولاک

أبا آن تشنه کامی آن شه داد به راه دین جدّ خویش، سر داد

هم ایدر نایب حق شاه سجّاد امیر دین خدیو جمله عبّاد

برون شهر آن سلطان عالم زده از بهر خود خرگاه ماتم

شتابید این زمان سوی جنابش به‌بینید آن شه و چشم پر آبش

چو این گفت این بشیر نیک اختر ز یثرب شد بپا غوغای محشر

چنان شد شهر یثرب تا پر از سوز که محشر را عیان دیدند آن روز

زن و مرد آن زمان با ناله و آه شتابیدند یکسر سوی آن شاه

شهی دیدند سر تا پا پر از غم ز اندوهش جهانی پر ز ماتم

چو دید آن شاه اصحاب وطن را ز پیران و جوانان، مرد و زن را

شد آن کرسی‌نشین عرش داور بکرسی اندر آن فرخنده محضر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه