لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 40

صفحه 40

دهیدش مهلت امشب را که فردا شود آماده پیکار أعداء

چو مهلت گشت آن شب را مسلّم روان شد سوی شه سالار اکرام

بگفت ای سرور دنیا و عقبی مقرّر شد به فردا جنگ أعداء

به مهلت جملگی استاده گشتند به فردا جنگ را آماده گشتند

اذن عام امام (ع) به یاران خود

-1

پس از این گفتگو آن شاه ذیجود یکی نو خطبه إنشاد فرمود

ز بعد حمد یکتای جهاندار سرودی نعت شاهنشاه مختار

چو حمد حق و نعت جد ادا کرد پس آنگه رخ به إخوان صفا کرد

که نبود در جهانم جاه و رفعت نمودم از تمامی حلّ بیعت

نباشد اندر این میدان، غنیمت بود جانان غنیمت، در هزیمت

شب است و تار و حق ستّار و ره دور روید این دم، که تا باشید منصور

گزینید اشتر این شام سیه را بدینسان ناقه پیمائید ره را

مرا خواهند و دیگر کس نخواهند سر موئی ز جسم کس، نکاهند

همی بینم که شاه شهر عشقم تن اندر ماریه سر در، دمشقم

یساولان عشق، از امر آن شاه براندند آن جماعت را ز درگاه

برون شد هر که همچون پوست بودی برفت آن کس که دنیا دوست بودی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه