لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 45

صفحه 45

آغاز جنگ‌

-1

چو کرد آن عشق مست آهنین چنگ ز برق تیغ روشن آتش جنگ

به کار افتاد تیغ و نیزه و تیر دبیر چرخ را گم گشت تدبیر

کراران عرب، در ترکتازی به جان بازی دلیران حجازی

کمان زد عطسه اندر کوس جانان که صبر آرید در آماج پیکان

سوی جنّت در آن مغلوبه ناگاه شدی پنجاه کس، از لشکر شاه‌

توبت و انابت حرّ و شهادت او

-2

در آن هنگامه اوس بن مهاجر که بود آن روز در آن وقعه حاضر

همی گوید که در آن رزم و پیکار که تنگ آمد ابر نام آوران کار

گذشتم بر حر آن سردار نامی بدیدم لرزد، اندامش تمامی

شگفت آمد مرا ز آن آهنین چنگ گمان کردم که خود ترسیده از جنگ

بدو گفتم امیرا این چه حال است؟ بگفت این جا نه جای این مقال است

که خود می‌بینم از این چشم روشن وجود جنّت و دوزخ معیّن

وراندازندم ار پیکر در آذر به جز جنّت نخواهم، چیز دیگر

چو عشقش کرد غارت از تن آن دل نمودش پاک از آلایش گل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه