لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 46

صفحه 46

ربودش ناگهان از آن میانه بزد بر رخش همّت تازیانه

روان شد سوی جیش رحمت حق به حق پیوست و با حق گشت ملحق

أتینا تائبا للَّه، پناهش رجال صدّقوا آمد گواهش

به گفت ای شه منم آن عبد گمراه که بگرفتم سر راهت به إکراه

دل دلدادگان عشق یزدان شکستم من به نادانی و طغیان

ندانستم که این قوم ستمکار بود مقصودشان پیکار دادار

خطایم بخش ای شاه عدوبند گنه از بنده و عفو از خداوند

یم عفو ازل شد در تلاطم گنه گردید از آن نامور گم

همای جان مرد شیر نیرو رمید از دام خجلت همچه آهو

ز خوشنودی نمیگنجید در پوست که گشتم قابل قربانی دوست

چو بخشیدش خطاء شاه خطا بخش روان شد سوی میدان، فارس رخش‌

محاربه حر نامور، با دشمنان بد گوهر

-1

به گفت ای قوم بد کیش زنازاد همان حرّم، و لیکن گشتم آزاد

امیری برگزیدم در دو عالم که باشد بهترین فرزند آدم

بود حق آشکارا از ضمیرش نبی پیدا ز سیمای منیرش

رجز خواند و نصیحت کرد و تهدید بر آن آهن دلان سودی نبخشید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه