لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 77

صفحه 77

شهادت امیر گردون اساس حضرت ابا الفضل العباس (ع)

-1

سوی خرگاه شد سالار با شاه که بدرود آورد با لشکر آه

پس از بدرود اطفال جگر ریش طلب کردند آب از ساقی خویش

جواب ساقی لب تشنگان را ندانم چون ندارم آن زبان را

همی دانم که آن لب تشنه میراب بداد آن کودکان را وعده آب

شه بی‌لشکر و سالار بی‌یار روان شد سوی میدان بهر پیکار

تو گفتی کربلا دشت حنین است علی عبّاس و پیغمبر حسین است

ز جا شد کنده آن انبوه لشکر نه سر پیدا ز پا نه پای از سر

همه آن لشکر جرّار خونخوار فراری شد ز دست شاه و سالار

چو شد میدان کین خالی ز لشکر شه آب آفرین گفت ای برادر!

روان شو سوی آب ای نازنین یار برای کودکان آبی به دست آر

به سوی آب شد سقّای محشر به رزم اندر بدی سبط پیمبر

به آب اندر شد آن میراب هستی چو سیل از کوهساران سوی پستی

یم رحمت چو در نم شد شناور خمید از پشت خنگ کوه‌پیکر

کف کافیش پر بنمود از آب که سازد لعل خشک از آب، سیراب

به یاد تشنگان وادی غم فراتش در نظر شد بحری از سم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه