لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 81

صفحه 81

همی بوسید روی چون گل او همی بوئید مشکین سنبل او

بناگه حرمله آن شوم گمراه بدید آن ماه در آغوش آن شاه

بیاض گردنش چون لمعه نور بود رخشنده و پیداست از دور

سه پهلو تیری آن مردود معبود رهانید از کمان کینه‌اش زود

قضا بدرید آن تیر سه پهلو شه و شهزاده را حلقوم و بازو

گلویش بردرید از گوش تا گوش خوش الحان مرغ شه گردید خاموش

تبسّم کرد بر رخسار بابش که شد از آن تبسّم دل کبابش

شهش خون از گلو بگرفت با چنگ زمین میکرد چون گلزار ارتنگ

همی گوید شریف ابن طاوس خداوند خبر دارای ناموس

که آن خون را شه دنیا و عقبی بپاشید اندر آن دم سوی بالا

پرید آن طوطی گلزار طوبی ز دست شاه بر دامان زهرا

ز تیغ تیز آن قوم ستمگر نه اکبر ماند بهر شه نه اصغر

چو شد آن نوگل مشکین کلاله «1» حرم را شد ز خون دل باغ لاله

بیاورد آن شه لب تشنگانش بخوابانید نزد کشتگانش

به گفت ای داور بالا و پستی کم از یک ذرّه پیشت ملک هستی


__________________________________________________
(1) کلاله: موی و زلف
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه