لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 91

صفحه 91

شهادت عبد الله بن حسن (علیه السّلام)

-1

یکی طفل برون آمد ز خرگاه سوی شه شد روان چون قطعه ماه

هوای دیدن شه داشت در سر بدی شهزاده قاسم را برادر

در آن دم خواهران را گفت آن شاه که این کودک برون ناید ز خرگاه

ندارند این جماعت رحم بر ما نه بر کودک نه بر پیر و نه برنا

گریزان از حرم گردید آن ماه دوان تا رفت در آغوش آن شاه

شهش بگرفت همچون جان شیرین بگفت ای یادگار یار دیرین

چرا بیرون شدی از خرگه ای جان؟ نمی‌بینی مگر پیکان پرّان؟

بگفت ای عمّ! شدم از زندگی سیر نمی‌ترسم ز تیر و نه ز شمشیر

به‌ناگه کافری ز آن قوم گمراه حوالت کرد تیغی بر سر شاه

ز بهر حفظ شه کودک حذر کرد بر آن تیغ، دست خود سپر کرد

جدا گردید دست کودک از تن بشه گفتا به‌بین چون کرد با من؟

به گفتش جان عمّو اندر این دم شوی نزد پدر بی‌محنت و غم

چو دیدش حرمله آن کفر یک لخت بزد بر سینه‌اش تیری چنان سخت

که کودک جان بداد و بی‌محابا پرید از دست شه، تا نزد بابا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه