نخل میثم: مجموعه اشعار صفحه 1245

صفحه 1245

بس که خون گشت ز نامردی مردم جگرش

بود زخم جگرش سخت تر از زخم سرش

اوست مظلوم که تا لحظۀ جان دادن بود

استخوان در گلو و خار به چشمان ترش

نخل ها اشک فشاندند به اشک شب او

چاه ها ناله کشیدند به آه سحرش

از شبی که گُل نیلوفری اش خفت به گِل

نه مدینه، همه جا بود سیه در نظرش

خود شهید و پدر هشت شهید است علی

عجبا یک پدر و این همه داغ پسرش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه