نخل میثم: مجموعه اشعار صفحه 1269

صفحه 1269

عرشیان کز صبح خلقت با تو ساغر می زدند

فاش گفتم فاش می گویم تو را نشناختند

چون کتاب آسمانی حرمتت شد پایمال

ای یگانه آیت محکم تو را نشناختند

با دو دسته بسته می بردند سوی مسجدت

گوئی آنجا بودم و دیدم تو را نشناختند

چون فقیری کو تو را دشنام داد و نان گرفت

ای علی جان مردم عالم تو را نشناختند

در کنار خانه ات بر همسرت سیلی زدند

ای فدای غربتت گردم تو را نشناختند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه