نخل میثم: مجموعه اشعار صفحه 1271

صفحه 1271

شادی ام بود همان دم که توام تیغ زدی

عمر من بود سراسر همه اندوه و محن

ریختی خون کسی را به روی خاک زمین

که دوا ریخت تو را روزِ مریضی به دهن

در همان لحظه که شمشیر تو بالا میرفت

نشنیدی به جنان فاطمه (سلام الله علیه) میگفت نزن

رنگت از بیم پریده است چرا میلرزی؟

تا منم زنده تو هستی به پناهم اِیمَن

گر تو با دوست خود دشمنیت بود مدام

دوستی کرده همه عمر علی با دشمن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه