نخل میثم: مجموعه اشعار صفحه 1323

صفحه 1323

از اشک حسن آمده بر هوش، زند خون دل خسته اش از زخم جبین

جوش، ز سوز جگر سوخته با قاتل خود گفت خدا را به چه جرمی

به رویم تیغ کشیدی؟ تو که دیدی ز علی آن همه احسان و وفا را.

همه تن اشک فشان دست گشودند که آرند علی را به سوی خانه

که ناگاه در آن سوز و غم و درد نگاهی به افق کرد و ندا داد که

ای صبح! نشد در همه ایام تو از جیب افق سرزنی و چشم علی

پیشتر از سرزدن روی تو بیدار نباشد، عجبا گشت فدا در دل

محراب دعا، جان پیمبر، علی آن ساقی کوثر، علی آن فاتح

خیبر، علی آن میر مظفر، علی آن روح مکرم، علی آن عدل

مجسم، علی آن دادرس امت و مظلوم ترین رهبر عالم، به خداوند،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه