نخل میثم: مجموعه اشعار صفحه 186

صفحه 186

گرفته بود زاندوه در بغل زانو

در آن میانه ابوجهل و دار و دسته ی او

شدند حمله ور از کین به جسم خسته ی او

عبا به گردن آن شهریار پیچیدند

چنان که مرگ نبی را به چشم خود دیدند

رخش کبود شد و بسته شد ره نفسش

که خواست طایر جان پر بگیرد از قفسش

به زعم آن که نبی رفت دیگر از دنیا

گریختند زاطراف آن رسول خدا

خدای عزّوجل زنده خواست احمد را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه