- زندگانی امام حسین علیه السلام 1
- حسین و پیامبر 1
- مقدمه 1
- عزت اسلامی در پرتو قیام امام حسین علیه السلام 2
- امام حسین علیه السلام با برادر 2
- حسین با پدر 2
- اشاره 3
- اشاره 3
- موجبات عزت 3
- عزت و ذلت در آینه آیات و روایات 3
- عزت در پرتو آیات و روایات 3
- ذلت در پرتو احادیث 4
- عوامل پایداری و بقای عزت 4
- عوامل خوار کننده انسان 4
- ذلیل ترین انسان ها 4
- عاشورا و ذلت حق ستیزان 5
- عاشورا پیام آور عزت 5
- عاشورا و الگوگیری 6
- حسین بن علی مظهر عزت 6
- راز استمدادها 7
راز استمدادها
نظری هرچند سطحی و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به این باور می رساند که سراسر وجود امام حسین (ع)، عزت، شرافت، مردانگی و آزادگی
است.با این حال، نکاتی در تاریخ کربلا به چشم می خورد که در ظاهر ممکن است باعزت و شرافت انسانی سازگار ننماید. این اعمال عبارت است از:1. تقاضای کمک از اشخاص گوناگون؛ نظیر در خواست کمک از عبیدالله بن الحر الجعفی با کیفیت مخصوص. پس از امتناع عبیدالله از پاسخ به دعوت امام (ع) و نیامدن به حضور وی، آن حضرت شخصاًبه خیمه او رفت و به یاری دعوتش کرد. در این ملاقات امام حسین (ع) برای تحریک احساسات عبیدالله کودکان خود را نیز همراه برد.2. تکرار تقاضای کمک در روز عاشورا با جمله: «هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی» و جملاتی به این مضمون.3. استفاده از هر وسیله ممکن در روز عاشورا برای تحریک احساسات سپاه عمر بن سعد و اندرز دادن آنان و در خواست مکرر برای آزادگذاشتن آن حضرت.4. در خواست آب از دشمن.برخی از بزرگان، به دلیل سازگار ندانستن این کار با روح عزت و شرافت، اصل آن را انکار کرده اند: ولی به نظر می رسد این امر تحقق یافته است.هلال بن نافع گوید: «من در میان یاران عمر بن سعد ایستاده بودم که شخصی نزد عمر بن سعد آمد و گفت: «بشارت باد به تو ای امیر! شمر (ملعون) امام حسین (ع) را شهید کرد.»هلال گوید: از میان دو لشکر بیرون رفتم تا ببینم چه خبر است. وقتی بالای سرآن حضرت رسیدم، مشاهده کردم امام (ع) با مرگ دست و پنجه نرم می کند. به خداسوگند! تا آن زمان کشته ای آغشته به خون زیباتر و نورانی تر از او ندیده بودم. نور چهره،زیبایی و هیبتش مرا از پرداختن به فکر کشته
شدنش باز داشت و در همان حال، آن حضرت در خواست آب می کرد...پس از این که همه یاران و اصحاب امام حسین (ع) در روز عاشورا به شهادت رسیدند، امام (ع) به عمربن سعد ملعون فرمود: «یکی از این سه پیشنهاد را در باره من بپذیر!» ابن سعد پرسید:چیست؟ امام حسین (ع) فرمود: «مرا آزاد گذاری تا به مدینه، حرم جدم رسول خدا (ص) بازگردم.»ابن سعد: «این خواسته غیر قابل قبول است.»امام حسین (ع): «شربت آبی به من بیاشام، جگرم از تشنگی خشکیده است.»عمر بن سعد: «این نیز غیر ممکن است.»امام حسین (ع): «اگر راهی جز کشتن من نیست، پس تک تک با من مبارزه کنید.»نیز عبد الحمید گوید: در همان حال که امام حسین در روز عاشورا در میدان جنگ ایستاده بود، احساسات و عواطف دشمن را بر می انگیخت تا شربتی آب به او دهند و می فرمود: «آیا کسی هست که به آل رسول (ص) رحم و عطوفت و مهربانی کند؟...»در پاسخ باید گفت: پیشوایان معصوم به دو دلیل به چنین کارهایی اقدام می کنند:الف _ اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه بر گمراهان و منحرفان.خداوند متعال پیامبران را برای راهنمایی بشر فرستاد تا افراد مستعد و حق جو از راهنمایی آنان بهره برده و به خوشبختی نایل آیند و راه هر گونه عذر تراشی و بهانه جویی بر گمراهان بسته شود. قرآن کریم در باره پیروزی مسلمانان در جنگ بدر می فرماید:«شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتید. تا خدا کاری را کردنی بود، به انجام رساند تا آن که هر که هلاک می شود با حجتی روشن هلاک شود و آن که (به
هدایت) زنده می ماند، به حجتی روشن زنده بماند و هر آینه خدا شنوا و دانا است..»ب _ عدم تنافی کمالات انسانی با یکدیگر.بر خورداری از یک کمال انسانی به گونه ای نیست که سبب از بین رفتن دیگر کمالات گردد. اگر وجود یکی از فضایل در انسان به حدی رسید که کمال دیگری را از بین برد، آن صفت از کمال بودن خارج شده است و دیگر نمی توان آن را از فضایل انسانی به شمار آورد؛ مثلاً اگر عزت نفس سبب از بین رفتن تواضع و فروتنی در انسان گردد، آن صفت دیگر عزت نفس نیست بلکه غرور، تکبر و خودخواهی است. از این رو عمل به تعهدات انسانی، وفای به عهد و پیمان و...را نباید دلیل بر ذلت و ترس و زبونی دانست.همان گونه که پیامبر اکرم (ص) در عمل به پیمان صلح حدیبیه، مسلمانان پناهنده را به مشرکان تحویل می داد و امام حسن مجتبی (ع) به خاطر عمل به مفاد صلح با معاویه حرکت مسلحانه نکرد.با توجه به مطلب فوق، باید گفت: پیشوایان معصوم (ع) در عین برخورداری از عزت و شرافت، از رحمت، عطوفت، مهربانی و خیر خواهی نیز در حد اعلا برخوردار بودند.بر اساس جمله: «یا من سبقت رحمته غضبه» هدایت الهی مبتنی بر رحمت، عطوفت،مهربانی و خیرخواهی است. لذا خشونت خلاف اصل است و حالت استثنایی دارد. دستوربه آغاز هر کار با نام «خداوند رحمان و رحیم» دلیل بر درستی این مطلب است. پیشوایان معصوم (ع) نهایت تلاش خود را برای هدایت گمراهان به کار می گرفتند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کردند. آنان در برخورد با گمراهان چنان رفتار می کردند که
تا حد امکان آنان را جذب کنند و از هر گونه برخورد تند و خشن که ممکن بود حس لجاجت و انتقام آنان را تحریک کند و به واکنش منفی انجامد دوری می کردند. برخورد پیامبر بزرگوار اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) با مخالفان بسان برخورد پدری دلسوز و مهربان با فرزند سرکش و بریده از خانواده است که هر چه فرزند بیشتر طغیان و سر کشی کند، پدر بیشتر نرمش نشان می دهد تا مبادا برخورد تند او فرزند را فراری داده و به دامن دشمنان و شیادان بیندازد. البته این گونه نرمش برخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانی و خیرخواهی به ظاهر وبدون توجه به فلسفه آن، خلاف عزت و شرافت می نماید؛ ولی با توجه به فلسفه آن، دلیل بر بزرگی، عظمت و... پیشوایان معصوم (ع) است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هیچ گونه منافاتی ندارد.چنین برخوردی که کسی با دشمن خود تا این حد خیرخواهی، محبت و عطوفت داشته باشد، از توان و قدرت انسان های عادی خارج است و از معجزات امامان (ع) به شمار می آید.با روشن شدن مطلب فوق، در می یابیم که تمام اعمال و سخنان امام حسین (ع) _ که ممکن است برخی آنها را با عزت و رافت سازگار ندانند _ از روح مهربانی، عطوفت،خیرخواه و مشتاق هدایت مردم آن حضرت است. امام حسین (ع) حتی برای نجات دشمنان خود که کمر به قتلش بسته بودند، نهایت تلاش خود را به کار بست.اگر سالار شهیدان از اشخاصی مانند عبیدالله بن حر تقاضای کمک کرد، برای ترس از شهادت و کشته شدن نبود، زیرا حضرت خوب می دانست که کمک این
افراد نمی تواند سرنوشت حادثه کربلا را تغییر دهد. این یاری جویی به خاطر این بود که مردم با کمک به وی و شهادت در رکاب حضرتش به سعادت ابدی نایل گردند.اگر سرور آزادگان در روز عاشورا به طور مکرر جمله «آیا کسی هست مرا یاری کند؟» را تکرار کرد و به موعظه لشکر عمربن سعد پرداخت و از هر وسیله ممکن برای تحریک احساسات آنان استفاده کرد، همه به این دلیل بود که بتواند تعدادی از یزیدیان را از گمراهی نجات داده، وارد بهشت با صفای حسینی کند.گواه درستی این سخن، آن است که امام (ع) از کسانی که حاضر به یاری اش نمی شدند، تقاضا می کرد تا کربلا را ترک کرده و دست کم به سپاه دشمن نپیوندند تا به گناه شرکت در قتل امام (ع) یا ترک یاری وی آلوده نگشته و به شقاوت ابدی گرفتار نیایند.این که امام حسین (ع) در شب عاشورا بیعت را از یارانش برداشت و آنان را آزاد گذاشت تا با میل خود راهشان را انتخاب کنند، یکی از اسرارش این است که به یاران خود بگوید: من به شما نیاز ندارم و در هر حال کشته خواهم شد.این شما هستید که باید بین سعادت جاودانی و شقاوت ابدی یکی را انتخاب کنید.بنابر این، ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع)، به ظاهر در خواست کمک و تقاضای یاری از دیگران است، امّا در باطن تقاضای یاری رساندن و کمک کردن به انسان های ناتوان و درمانده از رسیدن به کمال و سعادت است.معنای واقعی آن چنین است: «آیا کسی هست تا من یاری اش کرده و او را
به سعادت رسانم؟ آیا کسی هست تا دستش را گرفته، از ورطه هلاکت نجاتش دهم؟ آیا کسی هست تا او را از ظلمت یزیدی خارج کرده و به نور حسینی وارد کنم؟»همان گونه که خداوند در آیه: «اگر مرا یاری کنید، شما را یاری می کنم.» در ظاهر ازبندگان خود تقاضای کمک می کند، ولی با توجه به این که خداوند غنی مطلق است و به کسی نیاز ندارد، در واقع دعوت برای یاری بندگان و نجات آنهاست.بنابر این مشکل درخواست آب از جانب امام حسین (ع) نیز حل می شود. امام حسین (ع) می خواست با تحریک احساسات و به رحم آوردن دشمن، آنان را به خود جذب کرده، به سعادت رساند، زیرا بسیار اتفاق افتاده که کسانی به خاطر خدمتی ناچیز به امام (ع) موفق به توبه شدند. مگر نه این است که «حر» به خاطر ادب و احترام با امام حسین (ع) موفق به توبه شد. لذا امام (ع) با درخواست آب می خواست زمینه توبه و بازگشت را در افراد قابل، فراهم سازد.