عظمت حسینی صفحه 13

صفحه 13

در برمیکرد و حله های نرم به آنها می بخشید - شب گرسنه بسر میبرد و خوراک خویش را به آنها میخورانید - با کد یمین و عرق جبین آب کشی می نمود و دستمزد خود را بفقراء بخشش میفرمود و چون کار در کارزار برایشان دشوار می شد خود در پیشاپیش مدافعین قرار میگرفت جان خود را در بحبوحه ی پیکار بخطر دچار می نمود تا دشمن را پراکنده و فراری میفرمود - این گروه با آنکه دیگر پیشوائی مانند علی برای خود نمی یافتند با چنین امامی چه کردند و در زندگانی و پس از وفات با وی و خاندانش چه معامله نمودند که با دیگری نمایند؟بلی: هر چند ابن عباس حبر امت و دوستدار امامان و تربیت شده ی امیرمؤمنان علی (ع) و آن بزرگوار از خلاصه ی معارف کامله ی خود به او آموخته بود و در مقام عقل و فضل و اخلاق بر سایرین برتری داشت و از گرامی ترین خویشاوندان حسین (ع) بود و آن حضرت در اکرام او چیزی فرو نمیگذاشت و علی علیه السلام در [ صفحه 85] دوره ی گوشه گیری از خلافت بتربیت عده ای از جوانان و نونهالان دوستان و منسوبان خود در مدینه پرداخته و از جمله ابن عباس سرآمد همگی بود، ولی امام علیه السلام بگفته های آنانکه او را از کوفه میترسانیدند اهمیتی نمیداد و بملاحظاتی خود را در یک وادی و آنها را در وادی دیگری میدید - حسین جوانمرد (که نفس پدرش در کالبد او بود) تاب نمیآورد که ناله ی درماندگان بشنود و لبیک نگوید و شکیبائی نداشت که دین پایمال و موحدین دستخوش فنا و زوال شوند و جنبشی نفرماید- هر چند که

در جهاد خود سخت ترین اذیت را بکشد و شدیدترین مرارتی را بچشد.منتها و آخرین چیزی را که حسین (ع) در پیشنهاد و تخویف این قبیل اشخاص بنظر میآورد این بود که کوفیان مردمانی بی ثباتند و اهل عراق وفای بوعده و پیمان ندارند و بر فرض هم که چنین می شد برای امام زیانی نداشت چه پیش از آنکه آنها حجت را به امام تمام کنند او حجت را به آنها تمام نموده و هرگاه بمطلب خود دست می یافت و محو آثار ستمکاران می نمود فبها و بآرزوی خود رسیده بود و هرگاه چنین نمی شد از آنها کناره کرده و بسرحدی از حدود دوردست رهسپار می شد تا خداوند فتح بابی فرماید و هو خیر الفاتحین و اگر هم هیچیک نمی شد و مرگ او را در می یافت بملاقات پروردگار خود رسیده بود بدون اینکه نسبت بدشمن سر فرود آورده یا بظالمی خاضع شده باشد.اما کوچ حسینی چون بفکر عراق میافتادند خاطره های خوبی از آن در نظرشان تجلی کرده رحمت و برکتی که برای [ صفحه 86] غربا داشت بیاد آورده و گفتار جذاب و عواطف رقیقه ای که مردم آن بخرج میدادند بخیالشان راه یافته و علاوه بر الفتی که آنها را با کوفه بود و حقوق نعمت و عطوفت و نیکی هائی که با مردم آن در بین داشتند آب گوارا و هوای لطیف آنرا متذکر شده آرزوی رسیدن به آنجا را می نمودند.شاید همین جهات و آنچه سبق ذکر یافت خواطر مهمه ای بوده که موجب حرکت موکب حسینی بسمت عراق و پذیرش استدعای کتبی وکیل امین او (مسلم) گردید جز اینکه همگی

قطع داشتند که اگر اجازه ی کوچ بطرف عراق صادر شود پس از ادای فریضه ی حج و بعد از عید اضحی خواهد بود و حرکت را قبل از آن بتصور نمی آوردند.

خروج حسین از مکه

علم حسین (ع) بیشتر و دین او قوی تر از کسانی بود که خروج او را از مکه قبل از اتمام اعمال حج و تبدیل حج بعمره ی مفرده مورد ایراد و انتقاد قرار میدادند و او خروج خود را از مکه در روز ترویه [48] و دور شدن از حدود حرم خدا را در نزدیکترین وقتی که ممکن بود لازم میدید چه در جزر و مد دو رأی و دو نظر [ صفحه 87] یکی محرک او بطرف عراق و دیگری مبعد او از حرم خدا واقع شده بود.اما آنچه ظاهرا جاذب او بسمت عراق اخباری بود که از ناحیه ی حاجیان عراق بسمع امام میرسید و جملگی مهیا شدن ابن زیاد را برای رفتن از بصره بکوفه خبر میدادند و چون حسین (ع) بخوبی از مراتب مکاری و ریاکاری و قوت اقدام و جسارت و نکری و شیطنت عبیدالله آگاه بود می دانست که اگر پسر زیاد در ورود بکوفه بر حسین پیشی بجوید دلهای مردم را منقلب و دروازه ها را بروی او خواهد بست و هر چند حیله و وسیله ای که به دسترسش باشد برای نگونساری مسلم بکار خواهد برد و مسلم هم هر قدر در سلحشوری و جنگجوئی مقدم باشد جنبه های سیاست بر او پوشیده و چون مرد مروت و ایمان بود با این شیطان کاری از پیش نمیبرد بدین جهات برای نجات و رهائی مسلم و مسلمین خود را از شتاب بسمت کوفه ناگزیر

میدید.و اما آنچه دافع او از حرم خدا بود آنکه یقین داشت دشمنان او کیدهائی اندیشیده و دامهائی گسترده اند که بمحض پراکنده شدن حاج از مکه او را در آنجا غافلگیر نموده یا محصور سازند و در اینحال یا باید با آنها بجنگد یا کشته شود و در هر دو صورت باعث هتک احترام خانه ی خدا و با آنکه خونریزی در آن مجاز نیست بنی امیه دریغ نخواهند نمود - و چیزهائیکه موجب این یقین بود و مبادرت دشمنان را بخصومت ظاهر میساخت ورود عمرو بن سعید قبل از ترویه به مکه و پیشی جستن او در نماز با مسلمین و جاسوسانی [ صفحه 88] بود که در اطراف حسین و عبدالله زبیر گماشته بود.بدین جهات امام علیه السلام نماز و طواف خانه و سعی را بجای آورده و از احرام خارج و از مکه بیرون شد و چون عمرو بن سعید از خروج ایشان آگهی یافت مردم را آواز داده گفت: هر شتریکه بین آسمان و زمین بیابید سوار شوید و حسین را بجوئید - و با این گفتار احترام و احتشام بلد امین و نبی امین را مراعات ننمود.حسین (ع) بحرکت پیشی جست قبل از اینکه دشمن بمحاصره یا غافلگیر کردن او پیشی جوید و مقتضای ضرورت او را وادار بحرکت غیر منتظره و بظاهر خارج از حسابی نمود و ضمنا این سرعت سیر مورث انقلابی در افکار مردم گردیده و باعث شد که خبر مزبور بسرعت برق در همه جا منتشر گردد و براستی گوئیم که حسین (ع) در اجرای نیت خود منتهای اجتهاد را بخرج داده و در دوره و کوره ای که وسایل

انتشار اخبار مهیا نبود برای این انتشار دعوتش هر چه در وسع و توانائی خود داشت فرونگذاشت و خروج بی محابا و غیر مترقب او در داخل و خارج صدای مهیبی نمود که تمام مردم از علت این خبر خطیر و نباء عظیم جویا شده و بهر کس میرسیدند می پرسیدند - آیا حسین حج کرد یا از مکه بیرون رفت؟ برای چه؟ و کی؟ و چطور؟ و بکجا رفت؟حسین (ع) با موکب گرامی خویش در حرکت بود و کسانش در پیرامون او مانند هاله بدور ماه میرفتند و گویا موکب او خود بلسان حال سر دعوت او را عیان میساخت چه خروج در چنین روز از زمین حج که مردم بسمت آن توجه داشتند بناچار جلب [ صفحه 89] انظار کرده و هرگاه از فردی چنین عملی مشاهده می شد حیرت انگیز و تردیدآمیز بود چه رسد که جمعیتی و موکب با عظمتی بدین کار مبادرت ورزیده باشند در اینحال هر بیننده ای متعجب و حیران و هر گذرنده ای متوقف و سرگردان میگردید و همین عمل نیز خود بیشتر موجب شهرت امر امام و انتشار خبر مهم او بود. از جمله کسانی که بسمت حج میآمد [49] و دیدن سواران و موکب حسینی جلب نظر او را نمود فرزدق شاعر بود که گوید: من با مادرم در سال شصتم هجری بحج میآمدم و در هنگامیکه عنان شتر مادر را گرفته و ورود بحرم می نمودم ناگاه دیدم که حسین بن علی علیهماالسلام با سواران و شمشیرداران خود از مکه بیرون میروند پرسیدم که این موکب از کیست؟ گفتند از حسین بن علی است نزدش آمده و بر او

سلام کرده و گفتم پدر و مادرم فدایت یابن رسول الله (ص) خدایت مقصود برساند - چه چیز حضرتت را بر این داشته که با شتاب از حج کناره نمائی؟ فرمود اگر شتاب نکنم دستگیر میشوم. سپس از من پرسید کیستی؟ گفتم مردی از عربم و بخدا سوگند بیش از این کاوشی از من ننمود و به من گفت: حال مردمی که آنها را واگذاشته و آمدی چونست؟ گفتم خبر صحیح آنکه دلهای مردم با تست ولی شمشیر آنها بر ضد تو است و قضای آسمانی هم در جریان است - و پس از آن مسائلی از نذور و مناسک حج از او پرسش کردم و مرا پاسخ گفت و به من سلام وداع [ صفحه 90] داده و مرکب خود را بحرکت آورده روانه شد.موکب حسین (ع) در دل فلوات و بیابانها در سیر بود و کاروان دلها از دور مشایعت او می نمود و معدودی از عاشقان کوی او مصمم بودند که پس از ادای فریضه ی حج هر چه زودتر ممکن شود بحضرتش ملحق گردند لکن امام همچنان میرفت و تابش ماه رهنمائی قافله و رفاقت راه او می نمود تا به بطن عقبه رسید [50] .در آنجا پیرمردی از بنی عکرمه او را دید و از آنحضرت پرسید اراده ی رفتن بکجا داری؟ امام فرمود بکوفه میروم - پیر گفت ترا بخدا سوگند میدهم که از آنجا روگردان شو زیرا بخدا قسم جز بطرف پیکان نیزه ها و دم شمشیرها پیش نمیروی و این گروهی که ترا دعوت کرده و پیام بتو فرستاده اند اگر خود را برای همراهی شما مهیا کرده و در جدال با

دشمن یاریت میکردند رفتنت متناسب و رائی بجا بود - امام علیه السلام بپاسخ فرمود که رأی بر من پوشیده نیست [51] ولی خدای تعالی در امر خود مغلوب نمیشود بخدا سوگند [ صفحه 91] مرا بطرف خود نخوانده اند مگر اینکه خون مرا از درونم بیرون کشند و چون چنین کنند خدا هم کسی را بر آنها مسلط فرماید که ذلیل و زبونشان کند و بینواترین فرق و خوارترین امم گردند.

پسر زیاد بر مسند فرمانداری کوفه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه