عظمت حسینی صفحه 19

صفحه 19

عشق بقربان شدن در بین مکارم اخلاق مانند ماه تابان در میانه ی ستارگان آسمان درخشان است - اگر مردم در مردی حس فداکاری مشاهده کنند و بدیگر از صفات حمیده و آیات پسندیده ی او نپردازند شگفت نباشد. چرا که هرگاه راستی و درستی ریشه ی فضائل اخلاقی بشمار رود حس فداکاری بهترین و برترین مظاهر راستی است و آنکس که باراده ی خویش تن بمرگ دهد بمردن خود هرگونه شبهه و شایبه ای از دوروئی و ریاء و دروغگوئی و دهاء را بمیراند و همانا هسته ی چنین حس و شعور با شرافتی اگر در خاک راستی کشته شود و بآب اخلاص آبیاری گردد بناچار میوه ی آن برای اهل حقیقت خیر جاودانی باشد و چون مرگ برای پسر آدمی ضربت [ صفحه 126] حتمی و شربت قطعی باشد و از خوردن و چشیدن آن گزیر و گریزی نباشد همان به که باین زندگانی کوتاه سود همگانی و خیر جاودانی خریداری شود - همانا همانا بخدا سوگند این معامله ایست که جز سود بری ندهد و تجارتی است که هرگز آنرا زیانی نباشد - پس بهترین مرگ و فداکاری و خوشترین قربانی آن است که مرد این هیکل فناپذیر خویش را بمیراند تا بمرگ خود منافع جاودانی را حیات بخشد - بلی شهیدان راه اصلاح امت و آزادکنندگان ملت از بند اسارت ستمکاران این قبیل مرد مانند و آقای تمام این گروه و سر کرده ی شهیدان حسین بن علی (ع) است که بمردن خود (و کسانیکه با او بودند) محدث بنی هاشم و دیانت محمد (ص) و معارف قرآن و شعائر اسلام و اخلاق عرب را زندگی

بخشید و در ثبات قدمی که بر ضد سلطه ی جور و فجور عیان ساخت نه در لهجه ی وی اختلافی ظاهر و نه در روش او تخلفی مشهود و نه در عزیمت خود سستی هویدا و نه در حرکت خویش ضعفی آشکار و نه آنی برای خشنودی دشمنان به تضییع مصالح یاران پرداخت.چنین نفس توانا و جانی دلربا باید تا مانند مقناطیس جذابی مانندهای خود را بسوی خود بکشاند و در طریق اخلاص و فداکاری سازمانی بسزا از مجذوبان بی همتا فراهم ساخته از شربت سعادت بهر یک بچشاند چنانکه گفته اند (و شبه الشیی مجذوب الیه - یعنی مانند هر چیز مجذوب آن چیز باشد) - این بود که جمعی از یاران و بستگان حسین که بر طریق او میرفتند و بر طریقه ی او ثابت بودند و بقربان کردن جان در راه صلاح دین و مصالح مؤمنین دریغی نداشتند [ صفحه 127] در پیرامون او گرد آمدند و پروانه وار بدور این شمع تابان آرزوی جان باختن کردند و چون حسین حق در آنروز ممنوع و محصور شدن خود را در کربلا حس کرده و بکشتن خویش یقین فرمود کشته شدن دیگران برای خاطر او بخاطر او گران آمد [70] و چون دانست که آنمردم بزهکار جز به او نظری و بغیر او اراده و توجهی ندارند بیعت خود را از ذمه ی کسان و یاران خویش برداشت و به آنان اجازه داد که از دور او پراکنده شوند و بهر جا که خواهند بروند و لذا بپاخاسته و در میانه ی آنها خطبه کرده و فرمود: «بهترین ستایش خدایرا کنم و در آشکارا و پنهان او را نیایش نمایم -

پروردگارا ترا حمد می کنم که ما را به تشریف نبوت گرامی داشتی و علم قرآن بما بیاموختی و در دین خود ما را دانا ساختی و بما گوش و دیده و دل بخشودی پس ما را از سپاسگذاران قرار ده - اما بعد من یارانی به اوفاتر و نیکوتر از یاران خود نمی دانم و اهل بیتی بهتر و با پیوندتر از اهل بیت خود نمی شناسم خداوند شما را از من جزای نیکو دهاد - [ صفحه 128] بدانید که من شما را اجازه دادم و بیعت خود را از شما برداشتم شما را از من باکی نیست و در ذمه شما از من پیمانی نمیباشد تا شب پرده ی خود را بر شما افکنده پراکنده شوید و تاریکی را مرکب ساخته و بهر جا که خواهید بروید... الخ» برادران و پسران و برادرزادگان وی و پسران عبدالله بن جعفر به او گفتند چرا چنین کنیم؟ برای اینکه پس از تو زنده بمانیم؟ هرگز خدا بما چنین روزی نشان ندهد - سپس حسین (ع) به اولاد عقیل خطاب کرده فرمود: ای زادگان عقیل آنچه بمسلم گذشت شما را بس است اجازه میدهم که شما هم بروید - آنان نیز چون این بشنیدند در پاسخ گفتند: سبحان الله! بمردم چه گوئیم و آنها به ما چه گویند؟ بگوئیم که ما رئیس و آقا و عموزادگانیکه از بهترین عموهای ما بودند رها کردیم نه بکمک آنها تیری پرتاب نمودیم و نه بمدد آنها نیزه ای افکندیم و نه بدستیاری ایشان شمشیری زدیم آنها را گذاشتیم و گذشتیم و ندانستیم چه کردند و بر آنها چه گذشت؟ نه بخدا قسم چنین

کاری نکنیم بلکه جان و مال و آل خود را فدای تو سازیم و بهمراهی تو باید که بقربانگاه رویم و بقتال و فداکاری پردازیم بهر جا تو روی برویم و بهر سوی تو شوی بشویم و پس از تو زندگی و حیات با سیه روئی را بخود روا ندانیم - پس از آن مسلم بن عوسجه برخاسته گفت: آیا ما دست از حضرتت برداریم آیا به چه رو نزد خدا در اداء حق تو عذر آوریم؟ نه بخدا سوگند بجائی نروم تا نیزه ی خود بسینه این قوم فرو نبرم و تا قائمه ی شمشیر بدست دارم بر آنها شمشیر زنم و اگر مرا اسلحه ای نماند بسنگ با آنها به پیکار کوشم قسم بخدا ترا وانگذاریم تا خدا بداند که [ صفحه 129] در غیاب پیمبرش درباره ی حفظ تو قصوری نکرده ایم - بخدا سوگند اگر بدانم مرا میکشند و باز زنده شوم سپس مرا بسوزانند و باز بدنیا آیم و هم دوباره معدوم و پراکنده شوم و باز برگردم و هفتاد بار به من چنین کنند باز از تو جدا نشوم تا در برابر تو جان ندهم چرا چنین نکنم و حال آنکه بیکبار مردن، بشرافت و کرامتی میرسم که هرگز آنرا فنا و زوالی نباشد پس از او زهیر بن القین بپاخاسته گفت: قسم بخدا خوشترم آید که کشته شوم دوباره زنده شوم و باز کشته شوم و تا هزار مرتبه این کار مکرر شود و خدای عزوجل باینکار زحمتی را از جان تو و این جوانانی که از اهل بیت تو هستند دور سازد بهمین و تیره گروهی از صحابه بگفتارهائی که به یکدیگر

شبیه و به یک نهج بود یکایک بیاناتی نمودند و حسین علیه السلام از خداوند برای آنها جزای خیر خواستار گردید - گویند [71] مردی آمد تا داخل اردوگاه حسینی (ع) گردید و بسوی مردی از یاران او آمده بدو خبر داد که پسر تو فلان را دیلمیان در بند کرده اند بیا تا با هم بدانسو رویم و فدیه دهیم و در رهائی او بکوشیم آن صحابی در جواب گفت: بروم چکنم؟ بروم او را از اسارت رها کنم و خود و او هر دو را بزندان خدائی در افکنم؟ حسین (ع) به او فرمود برو رقبه ی ترا از ربقه ی بیعت خود خارج کردم و برای رهائی پسرت هم فدیه ای که باید داد بدهم. آنمرد گفت هیهات که تو را واگذارم و بعد خبر ترا از سواران باز گیرم بخدا سوگند هرگز چنین نکنم و از تو جدا نشوم. [ صفحه 130]

پیک جنگ

شمر خارجی [72] بکربلاء آمد اما بد آمدنی زیرا قاصد جنگ و حامل تعلیمات زشت و دستورهای سختی از ابن زیاد به ابن سعد بود و چون پسر سعد این تازه وارد را رقیب و وسیله ی تهدید خود پنداشت فکر او منقلب گشته و از آن هنگام برای حب ریاست و طمع بفرمانداری ری در صدد شد که خود را از تهمت دوستی با حسین (ع) برهاند و بهمین جهت اردوگاه خود را به نزدیک اردوی حسین (ع) انتقال داده و بر کناره های نهر علقمی منزل گزید و درب های ورود به نهر را بر لشگریان حسین (ع) بسته و پاسبانی شریعه را بعمرو بن حجاج واگذار کرد و بتجدید رفتاری که معاویه در صفین نسبت

به قشون امیرالمؤمنین (ع) نمود بپرداخت و برای تقرب به پسر زیاد و تشبه بغلاه خوارج [73] و خشنودی پاره ای از آنان که در لشگر او بودند و از هر گونه سوء تظاهری نسبت بامام علیه السلام خودداری ننموده و باینها هم قناعت نکرده با گروهی از خاصان خود بطرف اردوگاه حسین (ع) شتافته از [ صفحه 131] ترکش تیری برون کرده و بچله ی کمان خود نهاده و بجانب اردوی حسین (ع) پرتاب نمود و چنین گفت: «در نزد امیر گواهی دهید که من نخستین کسی بودم که حسین را نشانه تیر قرار دادم» دنیادوستان و جاه طلبانیکه حاضر بوده و وسیله ای برای نزدیکی بکرسی نشینان وقت و اولیاء امور می طلبیدند موقعی بدست آورده و اردوی حسین (ع) را تیرباران ساختند حسین مجد باصحاب خود چنین خطاب فرمود: «ای صاحبان شرف و کرامت بپاخیزید که این پیک های دشمن است که بجانب شما آمده و اعلان جنگ میدهند».یعنی اینان بجای گردن نهادن بحکم کتاب خدا و سنت مصطفی (ص) بفرستادن تیر و پیکان و اعلان کارزار و عدوان پیشی جسته اند و ما را در چنین حال مجالی جز خواستن مهلت و یافتن فرصت نباشد که تا آنزمان در جدیت آنها سکونتی حاصل آید و اگر از دادن مهلت دریغ کنند ما را گزیری نیست جز آنکه پرچم دفاع برای حفظ مقدسات و حمایت از ناموس و حرمات برافرازیم و در نومیدی از صلح و سلام بتأسی از روش بزرگان گرام بپردازیم.

در پیرامون اردوگاه حسین

پس از آنکه حسین (ع) یقین نمود دشمنانش در هیچگونه کردار زشتی در راه زحمت و اذیت به او خودداری و دریغ نخواهند نمود در مقام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه