عظمت حسینی صفحه 21

صفحه 21

هلک عن بینه و یحی من حی عن بینه - یعنی تا بهدایت دلیل و اقامت بینه آنکس که مردنی است بمیرد و آنکس که زنده شدنی است جان بگیرد) و برای نافرمانان بهانه ای باقی نماند و لذا حسین هدایت نیز بوسیله ی ارائه ی راه و احتجاجات و اقامه ی دلائل و تظاهرات منتهای جد و جهد را در روشن ساختن افکار آن مردم مبذول و در ترسانیدن از بلیات حق و رسانیدن کلمات حق بتوسط پیام و انشاء خطب و کلام از هیچگونه سعی و اهتمام دریغ نفرمود با آنکه جمهور دشمنانش همگی از طبقه ی پست و دون انسانیت و پرستندگان طاغوت و اتباع و ثنیت بوده نه برای اقامه ی حق وزنی و نه برای غیر زور و زر شأنی قائل می شدند - معذلک حسین ایمان پس از یأس و حرمان از اینکه آن قوم را بسوی او عطوفتی و آنمردم را بجانب او برگشتی باشد باز هم در مقام مظاهره و شناسانیدن خود برآمده عمامه ی رسول خدا (ص) را بر سر و ردای آنحضرت را در بر کرده شمشیر جدش پیمبر را بر کمر آویخته و بر شتر یا اسب معروف آن بزرگوار سوار گردیده بهیئت جدش رسول خدا (ص) و زی پدر مادرش محمد مصطفی (ص) در برابر دشمن قد آراسته و در تمام گفتار و رفتار شباهت تامی بجد امجد خویش ظاهر ساخت [ صفحه 139] و همین هیئت و صورت به تنهائی برای اعلان حق او در خلافت جد او کفایت میکرد و موجب طرد غاصبین شام و آن گرگان خون آشام می شد اما چون شیاطین قوم دانستند که با این

خودآرائی و خودنمائی بویژه اگر مجالی برای خطابه و گفتار بیابد و شنوندگان را بآیات وحی نیای خود یادآور سازد شاید آنحضرت را فائده ای بی شمار و عائده ای کامل العیار فراهم گردد لذا جملگی در مقام مغالطه برآمده و بولوله و همهمه شنیدن کلام خدا را از دهان ولی خدا بهیئت نبی خدا از پسر دختر رسول خدا (ص) جلوگیر و مانع گشته ضایع و تباه ساختند.اما حسین مجد و جلالت فرصت را از دست نداده از آنان تقاضای سکوت فرمود ولی ایشان از راه لجاج و عناد امتناع کرده آنحضرت بانگ برداشت و همگان را طرف خطاب ساخت و چنین به بیان آورد که: «ایها الناس اسمعوا قولی ولا تعجلوا حتی» «اعظکم لواحده و حتی اعتذر الیکم فان اعطیتمونی النصف کنتم» «بذلک سعداء و الا فاجمعوا رایکم ثم لا یکن امرکم علیکم غمه ثم» «اقضوا الی و لا تنظرون ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو» «یتولی الصالحین [74] - ای مردم گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا شما را بسخنی پند دهم و به بیانی عذر خواهم اگر مرا انصاف دهید مردمانی خوشبخت باشید و باینکار نعمت سعادت دریابید و اگر در شما منصفی نباشد در بین خودتان رای زنید تا قصد شما بکشتن [ صفحه 140] من برخودتان مستور نماند و پس از آن بهلاک من پردازید و کار خود را بتأخیر نیندازید چه ولی من خدائی است که کتاب فروفرستاده و اوست که دوستدار نیکوکاران است.»چون سکوت آنها را فراگرفت و آن سر و صداها خاموشی یافت به آنها خطبه کرد و خدا را سپاس گفت و بر پیمبر درود

و ثنا فرستاد و به منطقی که رساتر و بلیغ تر از آن شنیده نشده بود چنین فرمود:«اما بعد فانسبونی من انا؟ ثم راجعو انفسکم و عاتبوها فانظروا» «هل یحل لکم قتلی و انتهاک حرمتی؟ الست ابن بنت» «نبیکم؟ و ابن وصیه و ابن عمه و اول المومنین المصدق لرسول الله» «(ص) و بما جاء من عند ربه؟ او لیس حمزه سید الشهداء عمی؟» «او لیس جعفر الطیار فی الجنه بجناحین عمی؟ اولم یبلغکم» «ما قال رسول الله (ص) لی و لاخی (هذان سیدا شباب اهل الجنه» «فان صدقتمونی فیما اقول و هو الحق و الله ما تعمدت الکذب» «منذ علمت ان الله یمقت اهله و ان کذبتمونی فان فیکم من ان» «سالتموه عن ذلک اخبرکم سلوا جابربن عبدالله الانصاری» «و ابا سعید الخدری و سهل الساعدی و زید بن ارقم و انس بن» «مالک یخبروکم انهم سمعو هذه المقاله من رسول الله (ص)» «اما فی هذا حاجز لکم عن سفک دمی؟ - الی ان قال - فان کنتم» «فی شک من ذلک او تشکون فی انی ابن بنت نبیکم فو الله لا یوجد» «بین المشرق و المغرب ابن بنت نبی غیری و یحکم اتطلبونی بقتیل» «منکم قتلته او مال لکم استهلکه؟ ثم نادی - یا شبث بن الربعی» «و یا حجار بن ابجر و یا قیس بن الاشعث و یا یزین الحارث و یا عمرو» «بن الحجاج الم تکتبوا الی ان) قد اینعت الثمار و اخضرت الجنان و» [ صفحه 141] انما تقدم علی جندلک مجند) الخ» - یعنی ببینید گوینده کیست و نسب او چیست؟ سپس بخودتان برگشته و نفس خویش را مخاطب ساخته

بنگرید آیا کشتن من و دریدن پرده ی حرمت من بر شما حلال است؟ آیا من پسر دختر پیمبر شما نیستم؟ آیا من پسر وصی او و پسر عموی او و نخستین نفری که به او ایمان آورده و تصدیق رسول خدای (ص) نموده و گواهی دهنده ی به آنچه از جانب پروردگار خود آورده نمیباشم؟ آیا حمزه ی سیدالشهداء عموی من نیست؟ آیا جعفر طیار که خداوند دو بال در بهشت به او عطا فرموده عموی دیگرم نیست؟ آیا آنچه رسول خدا درباره ی من و بردارم فرمود که (این دو تن آقای جوانان اهل بهشت اند) بشما نرسیده؟ اگر در آنچه میگویم تصدیقم میکنید حق همان است، بخدا سوگند از زمانی که دانسته ام خداوند دروغگویان را دشمن دارد تعمد بدروغ نکرده ام و اگر میگوئید دروغ میگویم در بین شما کسانی هستند که اگر در این باب از آنها پرستش کنید شما را خبر خواهند داد. از جابر بن عبدالله الانصاری و ابا سعید الخدری و سهل ساعدی و زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید بشما خواهند گفت که این گفتار را از رسول خدا (ص) شنیده اند - آیا اینها که گفتم مانع شما از ریختن خون من نیست؟ - تا آنجا که فرمود اگر در آنچه گفتم شما را شکی است و در اینکه من پسر دختر پیغمبر شمایم تردیدی دارید قسم بخدا در بین مشرق و مغرب پسر دختر پیغمبری جز من یافت نمیشود - وای بر شما آیا کسی را از شما کشته ام که مطالبه ی خون او را از من دارید؟ یا مالی از شما به هدر داده ام که بتلافی آن [ صفحه 142]

برخاسته اید؟ سپس فریاد کرد - ای شبث بن الربعی و ای حجار بن ابجر و ای قیس بن الاشعث و ای یزید بن الحارث و ای عمرو بن الحجاح آیا شما به من ننوشتید (میوه ها بثمر رسیده و باغها سبز شده و اگر بیائی لشگریانی برای خدمت تو حاضر شده اند... الخ)؟شیرزاده ی علی با لهجه ای توانا و صحبتی محکم و رسا خطابه ی خود را بگوش آنها رسانید. اگر در آن گروه با انصافی بود حقگذاری می نمود، لکن آن قوم او را جز بکلمه ی بی ربط و جامدی پاسخ نداده چنین گفتند: (ما نمیدانیم تو چه میگوئی!! بفرمان اولاد عمویت گردن بنه و الا دست از تو برنخواهیم داشت)آه چه کلمه ای! کلمه ی تلخی که آنرا به بی شرمی و وقاحت طلایه کرد، و به تکبر و انحراف بسمت زور و غرور ممزوج ساخته بودند - حسین علا در پاسخ آن قوم بی شرم و حیا فرمود: «لا و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر لکم اقرار العبید یأبی الله» «ذلک لنا و رسوله (ص) و حجور طابت و طهرت فلا نوثر طاعه اللئام» «علی مصارع الکرام - نه بخدا قسم من دست خواری بطرف شما» «دراز نکنم و بسان بندگان بآقائی شما اقرار ننمایم خداوند چنین» «کاری را برای ما و رسولش (ص) و خاندان طیب و طاهر پیغمبرش» «رضا نداده. ما باطاعت مردمان پست گردن ننهیم و فرمانبری از آنها» «را بر مردن با شرافت ترجیح ندهیم»این خودنمائی عبث و بیهوده نگشت و این احتجاج بیفایده نیفتاد هنوز شب پرده ی تاریک خود را نیاویخته بود که چند تنی از [ صفحه 143] سواران لشگر پسر

سعد که بمردانگی و جوانمردی سمر شدند مجذوب حسین (ع) گشته با حالت توبه و انابه بسوی خیمگاه حسینی روانه و در آن نمکزار ولایت خویشتن را منقلب ساختند.

حسین خبر مرگ خود را به خواهر داد

زینب [75] خواهر حسین (ع) را در قضیه ی حسین (ع) شانی با اهمیت و دورانی پر مهابت است در بین زنان عرب مانند او کمتر زنی است که در مساعدت بمردان و مشارکت در مجد تاریخی آنان اهتمام [ صفحه 144] نموده باشد زینب در این سفر پر خطر برادر خود را در همه جا مصاحبت کرده و بقصد خدمت بکیش و آئین و ترویج امر دین بنشاطی وصف نشدنی با او رفاقت نموده است. بدست راست بپذیرائی و ضیافت مردان می پرداخت و بدست چپ حوائج کودکان را برآورده میساخت زنان را تا دل با روح و نشاط توأم است توانائی اقدام بکارهائی است که مردان را در قیام به آن عجز و انکار است اما چون قلب آن ها شکسته و عواطفشان جریحه دار شود بسان آبگینه یا نازک تر از آن باشد که شکستن آن قابل مرمت و بستن نباشد. چنانکه نبی اکرم (ص) درباره ی آنها سفارش نمود و (ارفق بالقواریر) فرمود و ایشان را مانند ظروف بلورین محتاج بمدارات و مسالمت قرار داد دختر علی (ع) بدون اینکه به تنگ گیری دشمن وقعی نهد یا بمحصور شدن و عطش اهمیتی دهد بانجام تمام مهمات کسان و خاندان برادر قیام داشت و چون در سیمای حسین (ع) نظر میکرد و چهره ی او را خندان و شادان میدید آرزویش فزونی می یافت و بهر اندازه که آدمی را آرزو افزون شود کار و نشاط در او علاوه گردد و

هر قدر در روی رئیس قوم شادمانی و بشاشت باشد در قوت آمال و نشاط اعصاب پیروان و اطرافیان او اثر بیشماری حاصل آید اما زینب چون در شب قتل برادر ناگهان بخیمه ی او درآمد برادر را تنها و مشغول بصیقلی ساختن شمشیر خود مترنم باین اشعار یافت:یا دهر اف لک من خلیل کم لک بالاشراق و الاصیل من صاحب و طالب قتیل و الامر فی ذاک الی الجلیل الخ [ صفحه 145] یعنی ای روزگار در ممر اشراق و اصیل [76] بس رفیقانی است که کشته ای پس بر مثل تو دوستی اف باد... الی آخر. زینب را از تمثل برادر باین ابیات دهشت گرفت و او را از زندگانی و صلح با دشمنان نومید یافت و دانست که لامحاله کشته میشود و چون کشته شود صاحب و سرپرست او که خواهد بود؟ با مشتی زنان و دختران در غربت و بیابان محصور و بی سر و سامان، دشمنان دورشان را گرفته و از هر طرف راه چاره بر آنها بسته چه سازد و بکجا پناه برد؟ تجسم این عوالم و تفکر در این کیفیات خواهر حسین (ع) را بفریاد آورد و از آنچه پس از قتل برادر بر او و اهل و عیال خواهد گذشت بیاد آورد و گفت: «الیوم مات جدی و ابی و امی و اخی - امروز جدم مرد و پدرم و مادرم و برادرم از دستم رفت.» و اختیار نفس از کف زینب رها شده و مدهوش افتاد - برادرش بجانب او آمد و سرش بدامان گرفت و از سرشک دیدگان بر رخساره ی او میریخت تا بهوش آمد و دیده ی خود بصورت

برادر باز کرد و برادر بتسلیت او پرداخت و گفت: «ای خواهرم اهل زمین می میرند و اهل آسمان نمی مانند و جز وجهه ی خداوندی برای چیزی بقائی نیست. جدم و پدرم و مادرم و برادرم همه مردند و همگی از من بهتر بودند شیطان شکیبائی ترا نرباید» - آنقدر گفت تا بتسلی خود اضطراب از دل خواهر بربود و بگفتار خویش اشک از دیدگان خواهر بزدود - لکن در این مقام رازی است ناپیدا و سری ناهویدا چه همین زینبی [ صفحه 146] که در شنیدن اشاره ای از خبر مرگ برادر با آنکه هنوز او را زنده می بیند تاب و توان از کف میدهد چه شد که با چشمان خود بریدن سر برادر و بستگان بدید و سر او و آنها را بر فراز نی مشاهده نمود و آنان را مانند گوی بازیچه ی کودکان یافت و دندان برادر را در ملاء عام زیر چوب و شمشیر یزید و پسر زیاد نگریست و مصائبی که بیگانه را تاب دیدن آن نبود او چگونه بدید و چسان جملگی را تحمل و بردباری نمود؟ و کاش می دانستم چه باعث شد که این دل نازک و رقیق به دلی سخت تر از سنگ بدل شد و این قلب پر عاطفت بقلبی با صلابت منقلب گشت؟بلی همشیره ی حسین (ع) بتمام معنی خواهر او بود و عجب نباشد که خاتون طف در تمام حوادث و بلایا و جمله ی مصائب و منایا با برادر خود همقدمی کند و در همه حال همراهی نماید.چه همانسان که در شرافت ابوین و مواریث والدین خلقا و خلقا و منطقا با او همدوشی داشت بایستی در تبدیل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه