اشاره
پس از آن که ثابت شد مراد از «حدیث» و «کتاب» در آیات مورد بحث، همین قرآن کریم است، حال سؤال این است که آیا همه چیز در این قرآن، موجود است؟ظاهر «تَفْصِیلَ کُلِّ شَیء» و «تِبْیانَاً لِکُلِّ شَیء» این است که قرآن کریم بیان کننده همه چیز است؛ زیرا «تفصیل» و «تبیان» به معنای «بیان» می باشند. و معنای «کل شیء» هم روشن است. شواهد و دلایلی نیز وجود دارند براین که نمی توان اطلاق آیات مورد بحث را، به امور معنوی، هدایتی و احکام مقیّد ساخت و این بیان ویژه خود پیامبر است که قرآن بر او نازل شده و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) نیز می توانند به ایشان برسند. این شواهد و دلایلدو دسته اند: یکی دلایل و شواهدی که بیواسطه بر جامعیت قرآن دلالت دارند، و دیگری دلایل و شواهدی که با ضمیمه امور دیگر، بر این مسأله دلالت می کنند.
شواهد و دلایل نقلی مستقل
سیاق آیه 89 سوره «نحل»: می فرماید: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّة شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ.»از این آیه استفاده می شود که مراد بیان جامع است؛ چون در آیه شریفه سخن از شهادت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) به اعمال تمام امت هاست و این شهادت در صورتی ممکن است که آن حضرت به حقیقت تمام اعمال انسان ها آگاهی کامل داشته باشد و این آگاهی فقط با اتصال به منبع الهی میسّر می شود. این که قرآن در ادامه می فرماید: «نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانَاً لِکُلِّ شَیء»، گویی این بخش از آیه دلیل بر توانایی حضرت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) بر شهادت به اعمال تمام امّت هاست و می خواهد بگوید: به واسطه این کتابی بر که تو نازل شده و بیان هر چیز است، تو می توانی به حقیقت اعمال و نیت همه انسان ها آگاه شده و روز قیامت شهادت بدهی.مضمون این آیه شریفه در مورد شهادت حضرت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) به تمام امت ها، در آیه دیگر نیز آمده است:«فکیفَ اِذا جئنا مِن کلِّ امّة شهیداً و جئنابِکَ علی هؤلاء شهیداً» (نساء: 41)؛ پس چگونه است حالشان آن گاه که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را بر آنان گواه گیریم؟در آیه دیگر، علاوه بر شهادت حضرت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بنابه روایاتی که در تفسیر آن آمده، به شهادت ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) نیز اشاره شده است:«و کذلکَ جعلناکُم امّةً وسطاً لِتکونوا شهداءَ علی النّاسِ و یکون الرسولُ علیکم شهیداً» (بقره: 143)؛ بدین گونه، شما را امّت میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.علاوه بر این که از خود آیه استفاده می شود مراد از «امّت وسط» تمام امّت پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیستند به علت این که این شهادت نیاز به آگاهی ویژه دارد، روایات نیز دلالت دارند بر این که مراد از «امّت وسط»، ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) هستند. حضرت امام باقر (علیه السلام) در تفسیر «امة وسطاً» فرمود: ما امّت وسط و شاهدان خدا بر مردم هستیم.»این که در قرآن کریم آمده است:«فسیریَ اللّهُ عملَکم و رسولُه و المؤمنون»؛ (توبه: 105)؛ به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست.بر خلاف آنچه گفته شد دلالت ندارند؛ زیرا: اولاً، در روایت آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:«الْمُؤْمِنُونْ هُمْ الْأَئِمَة.»ممکن است منظور ایشان بیان مصداق انحصاری برای آیه باشد، نه یکی از مصادیق.ثانیاً، در این آیه شریفه (توبه: 105) سخنی از شهادت به میان نیامده و خطاب به عده خاصی است، و شاید مراد دیدن افعال منافقان و پی بردن به نفاق آن هاست، ولی آیات شهادت، به ویژه آیه 89 سوره «نحل» مربوط به قیامت و اعمال تمام مردم است.ثالثاً، بر فرض که برخی از مؤمنان بتوانند در قیامت شهادت بدهند، ولی شهادت آن ها بر برخی اعمال بعضی افراد است، نه تمام اعمال همه انسان ها که برای ائمّه اطهار (علیهم السلام) از آیات شهادت استفاده می شود.این شهادت گرچه در قیامت صورت می گیرد، ولی تحمّل آن در دنیاست؛ زیرا قرآن کریم در حکایت از حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید:«تا وقتی در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیز گواهی.» (مائده: 117)روایات: روایات متعددی از ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) در مورد قلمرو قرآن کریم و تفسیر آیات مربوط به جامعیت آن در کتب روایی و تفسیری نقل شده که 19 روایت در تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه 89 سوره «نحل» آمده است که 9 تای آن ها در اصول کافی نیز آمده و دست کم پنج تا از آن ها صحیح السند بوده و در مجموع، بر جامعیت قرآن دلالت دارند. این روایات را به سه دسته می توان تقسیم کرد:دسته اول: روایاتی که فقط از آن ها استفاده می شود خبر گذشته و آینده، بیان همه چیز و یا خبر آسمان ها و زمین در قرآن کریم وجود دارد، ولی در هیچ کدام به عالمان آن اشاره نشده است. از میان 19 روایت موجود در نورالثقلین، روایت 175، 176، 187، 190 از این قسمند؛ مثلاً، در روایت 176 با سند صحیح از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:«خداوند بیان همه چیز را در قرآن نازل کرده است. قسم به خدا، چیزی که بندگان به آن نیاز دارند، فروگذار نشده است، تا کسی نگوید: "اگر فلان چیز در قرآن نازل می شد"، مگر اینکه خداوند آن را نازل کرده است.»دسته دوم: روایاتی که اشاره دارند، همه چیز در کتاب و سنّت آمده است. روایات 178 و 184 که هر دو صحیح السندند از این قسم می باشند. در روایت 184 راوی می گوید: از امام کاظم (علیه السلام) پرسیدم: آیا واقعاً همه چیز در کتاب و سنّت موجود است، یا مردم چنین می گویند؟حضرت فرمودند: «بله، همه چیز در کتاب خدا و سنّت پیامبرش هست.»در بحث آینده خواهد آمد که از قراین و دلایل نقلی می توان استفاده کرد که منبع سنّت نیز قرآن است.دسته سوم: این دسته تعداد بیش تری از روایات را شامل می شود و به نحوی اشاره دارد که بیان همه چیز در قرآن کریم، به ویژه پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) است. روایات 172، 173، 174، 177، 179، 180، 181، 182، 183، 185، 186، 187، 189، از این قسم بوده و روایات 182 و 183 صحیح السند هستند؛ مثلاً، در روایت 177 آمده است: هر چیزی که امّت به آن نیاز دارد خداوند در قرآن کریم فرو فرستاده و برای پیامبرش بیان فرموده است.از این روایت استفاده می شود که جامعیت قرآن علاوه برنزول، نیاز به بیان هم دارد و این بیان مخصوص پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) است.از روایت 183 استفاده می شود ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) نیز به معنای جامع قرآن آشنا هستند. با سند صحیح از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:«خبر گذشته و آینده و تفصیل (وقایع) حال در کتاب خداست و ما آن را می دانیم.عقول مردم به این معارف جامع قرآن نمی رسد.»و در روایت 189 امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«اگر از آنچه در قرآن است، برای شما خبر دهم، تعجب می کنید.»و در بخشی از روایت طولانی از امام کاظم (علیه السلام) در مورد علم پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و انبیای الهی و ائمّه (علیهم السلام) که در اصول کافی و بصائر الدرجات نقل شده، آمده است:«خدا در کتابش می فرماید: "و اگر قرآنی بود که کوه ها روان می شد یا زمین بدان قطعه قطعه می گردید یا مردگان به سخن در می آمدند." (رعد: 31) ما وارث آن قرآن هستیم. علاوه بر آنچه خدا برای پیامبران گذشته اجازه فرموده، (علومی که به آن ها داده است) همه این ها را خدا در قرآن برای ما مقرّر فرموده است. همانا خدا می فرماید: "هیچ نهانی در آسمان ها و زمین نیست، جز این که در کتابی آشکار است." (نحل: 75) و باز می فرماید: "پس این کتاب را بر بندگان خود، که آنان را برگزیده بودیم، به میراث دادیم." (فاطر: 32) و ماییم کسانی که خدای ـ عزّوجلـ انتخابمان کرده و این کتاب را، که بیان همه چیز در آن است، به ارثمان داده است.»
دلایل و شواهد غیر مستقل
اشاره
جامعیت علم پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اهل بیت (علیهم السلام): شواهد و دلایل نقلی و عقلی متعددی دلالت دارند بر این که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) از علوم گسترده ای برخوردارند که شامل تمام ممکنات می شود. از جمله آن دلایل عبارتند از:
دلایل نقلی
آیه اول: «و ما یَعلمُ تأویلَهُ الاّ اللّهَ و الراسخونَ فِی العلمِ» (آل عمران: 7)؛ تأویل قرآن را جز خدا و ریشه داران در علم، کسی نمی داند.مفسّران در مورد مستأنفه یا عاطفه بودن واو در آیه شریفه، اختلاف نظر دارند. به نظر می رسد واو عاطفه است و فقط طبق همین فرض می توان از آیه برای بحث استدلال آورد. «رسوخ» به معنای «ثبات» است و راسخان در علم کسانی هستند که دانش آن ها ثبات داشته، تزلزل و تبدّل در رأی و علم آن ها مطابق با واقع است و با توجه به این که الف و لام در «العلم» برای جنس است، اینان در تمام قلمرو علم، ثبات رأی داشته، در هیچ بخش از دانش تزلزل ندارند؛ یعنی راسخ در مطلق علم هستند.در روایات متعددی آمده است که راسخان در علم حضرت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) هستند؛ از جمله از برید بن معاویه از صادقین (علیهما السلام) نقل شده که درباره «و ما یعلم تَأْوِیْلَهُ اِلاّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلَمِ» فرموده اند:«رسول خدا بالاترین ریشه داران در علم است. خداوند همه آنچه فرستاده از تأویل وتنزیل به او تعلیم داده است. خداوند چیزی را که علم تأویل آن را به پیامبر نیاموخته باشد، بر وی فرود نیاورده است و همه آن را اوصیای پس از او می دانند.»و نیز حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند: «کجایند کسانی که پنداشتند آنان ریشه داران در علم هستند نه ما، چه دروغ و ستمی که بر ما می رانند؟ (زیرا) خداوند ما را بالا برده، آن ها را فرو گذاشته، به ما عطا کرده و آنان را محروم گذاشته، ما را (در حوزه عنایت خود) داخل کرده و آنان را بیرون کرده است.»آیه دوّم: «یقولُ الذینَ کفروا لَست مرسلاً قُل کفی بِاللّه شهیداً بینی و بینکم و مَن عِندهُ علمُ الکتابِ»؛ (رعد: 43) و کسانی که کافر شده اند، می گویند: تو فرستاده نیستی. بگو: کافی است خدا و آن که نزد او علم کتاب است میان من و شما گواه باشد.مراد از «کتاب» در این آیه، قرآن است و نیز در روایات متعددی آمده است: مراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» حضرت علی (علیه السلام) می باشد؛ از جمله در روایت حسن از برید بن معاویه از امام صادق (علیه السلام) در بیان مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ اَمُّ الْکِتابِ» فرموده اند:«خدا از مَنْ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ ما را قصد کرده و علی پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) اول ما، افضل ما و بهتر ماست.آیه سوّم: به گواهی آیات قرآن، خداوند پیامبران خویش را به سلاح علم و دانش مجهّز می کرده است؛ از جمله:«و علّم آدم الاسماءَ کُلَّها ثُمَّ عرضَهم علیَ الملائکةِ فقال اَنبئونی بأسماء هؤلاءِ اِن کُنتم صادقینَ...» (بقره: 21ـ32)؛ و(خدا)همه(معانی )نام ها را به آدم آموخت، پس آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید، از اسامی این ها به من خبر دهید.در مورد این «اسماء»، که علم به آن بزرگ ترین موهبت الهی برای حضرت آدم (علیه السلام) و منشأ فضیلت و افتخار او و شایستگی برای مقام «خَلیْفَةُ الْلهیِ» شد، مفسّران سخن بسیار گفته اند و پرونده این بحث همچنان گشوده است؛ چنان که بسیاری از مفسّران گفته اند: منظور از «اسم» در این جا مسمّی است؛ یعنی خداوند جمیع علوم مربوط به آنچه در زمین و آسمان است و خواص و منافع آن ها، همه را به حضرت آدم (علیه السلام) تعلیم داد و بدین سان، آدم (علیه السلام) به تمام اسرار عالم آشنا شد. امام صادق (علیه السلام) در مورد اسمائی که خدا به حضرت آدم (علیه السلام) آموخت، فرموده اند:«منظور تمام زمین ها، کوه ها، درّه ها و بستر رودخانه است.»سپس حضرت به فرشی که زیر پایش گسترده بود، نظر افکند و فرمود:«حتی این فرش هم از اموری بود که خدا به آدم تعلیم داد.»این تعبیر نشان می دهد که حضرت آدم (علیه السلام) به تمام حقایق عالم آگاه بوده است. علّامه طباطبائی در تفسیر این آیات شریفه، بیان قابل توجهی دارد که حاصلش چنین است:اولاً، تعبیری که در آیه به کار رفته، مشعر بر این است که «اسماء» یا مسمّاهای اسمائی که خدا به حضرت آدم (علیه السلام) تعلیم داد، یک سلسله موجودات زنده و صاحب شعور و از نظر پنهان بوده اند. البته آگاهی حضرت آدم (علیه السلام) بر اسماء مثل اطلاع ما از نام های اشیا نبوده است؛ زیرا در این صورت، فرشتگان هم می دانستند و اطلاع از آن ها فضیلتی به حساب نمی آید، بلکه آن علمی همراه با کشفِ حقیقت آن ها بوده است.ثانیاً، این اسماء مفهوم عام و گسترده ای دارد که «کلّها» به آن اشاره می کند.ثالثاً، ذکر ضمیر جمع مذکر دلیل بر این است که تمام آن ها دارای حیات و علم بوده اند و در عین حال، تحت حجاب عالم غیب قرار داشتند. بنابراین، نتیجه می گیریم این ها همان چیزی هستند که در آیه 21 سوره «حجر» آمده اند که می فرماید:«و اِن مِن شیء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزِّلَه اِلاّ بقدر معلوم»؛ خزائن همه چیز نزد ماست و ما جز به مقدار معلومی آن را فرو نمی فرستیم.از این آیات استفاده می شود که خداوند تمام حقایق جهان را به حضرت آدم (علیه السلام) تعلیم داد. بنابراین، حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)، که اشرف مخلوقات است و کتابش خاتم کتب الهی می باشد، باید به تمام این حقایق آگاهی کامل داشته باشد. از خود حضرت نقل شده است که فرمود:«خداوند بهتر از من و گرامی تر از من، نزد خویش خلق نکرده است.»در حدیث صحیحی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:«خدای متعال چیزی به پیامبران عطا نکرده، مگر آن را به حضرت محمّد داده است.»در مورد حضرات ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) نیز روایات اشاره دارند که علم حضرت آدم (علیه السلام) را به ارث برده اند؛ از جمله فضیل بن یسار از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:«علمی که با حضرت آدم پایین آمد، نرفت، بلکه به ما ارث رسید و علی (علیه السلام) عالم این امّت است. عالمی از ما نمی میرد، مگر این که کسی که همانند او یا آنچه خدا بخواهد می داند، جانشین او می شود.»و نیز 18 روایت در بصائر الدرجات آمده به این مضمون که ائمّه اطهار (علیهم السلام) علم تمام پیامبران و فرشتگان را می دانند؛ از جمله امام صادق (علیه السلام) فرموده است:«خداوند دو علم دارد: علمی که مخفی است و کسی غیر از خودش نمی داند، که بداء از آن است، و علمی که به پیامبران و فرشتگان آموخته است، و ما آن را می دانیم.»و نیز خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرموده است:«خداوند علم و فهم مرا به ذریه و اوصیای من داده است.»آیه چهارم: «آتَیْناهُ حُکْمَاً وَ عِلْمَاً» (یوسف: 22)؛ به او حکم و علم دادیم.با توجه به بیان فضل خداوند برای پیامبر خود و برتری او نسبت به دیگران و نکره بودن حکم و علم در آیه، که دلالت بر بزرگی آن دو دارد، گستردگی دانش پیامبر استفاده می شود.شبیه این تعبیر در مورد چندین پیامبر در آیات دیگر آمده است؛ از جمله: قصص: 14 در مورد حضرت موسی (علیه السلام) و انبیاء: 79 در مورد حضرت داود و سلیمان (علیهما السلام) و انبیاء: 74 در مورد حضرت لوط (علیه السلام) و یوسف: 22 در مورد حضرت یوسف (علیه السلام) و نیز در مورد بعضی از دیگر انبیای الهی با تعبیرهای گوناگون دیگر این حقیقت بیان شده است. طبق روایاتی که قبلاً ذکر شد، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) تمام علوم انبیای الهی را دارا هستند؛ آیاتی که نوعی از علوم را برای انبیای الهی ثابت کرده اند، در مورد حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) نیز صدق می کنند.