دلیل اول: رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اطهار (علیهم السلام) اقتضا دارد علوم گسترده ای داشته باشند. گرچه علم آن ها به برخی امور دنیوی به طور مستقیم مربوط به هدف رسالت و امامت نیست، ولی این هدف (رسالت و امامت) فقط با اعتماد مردم به نبی و امامو اعتقاد به حقّانیت هر آنچه می گویند، حاصل می شود؛ زیرا مشاهده هر نوع اشتباهی از پیامبر و امام موجب شک نسبت به اصل رسالت او می شود و چیزی باقی نمی ماند، مگر آن که علامت سؤال روی آن می نشیند و برای مردم این سؤال ایجاد می شود: آیا این تکالیفی که از سوی خداوند حکایت می کند، وظایف واقعی الهی ماست؟ اگر پیامبر در مجالی اشتباه کرد، به چه دلیل در مجال دیگر اشتباه نخواهد کرد؟ این شک و تردید موجب سلب اعتماد مردم به نبی و در نتیجه، نقض غرض بعثت می شود. و نقض غرض از حکیم قبیح است و محال است از خدای حکیم صورت بگیرد.گرچه تفکیک مصونیت در امر وحی و حکومت با امور دیگر عقلاً ممکن است، ولی این امر فقط برای انسان های واقع بین و صاحب نظر آسان است و عامّه مردم، که بیش تر مخاطبان انبیای الهی را تشکیل می دهند، نمی توانند این دو مجال را از هم جدا نگاه کرده و خطا در یکی را به دیگری سرایت ندهند. پس عقل حکم می کند برای این که هدف بعثت انبیا حاصل شود، باید از پیامبر اشتباهی سر نزند. و این امر در صورتی ممکن است که نبی و امام به نحوی با منبع علم الهی متصل باشند، تا اگر از اموری مورد سؤال واقع شدند، بتوانند جواب صحیح بدهند؛ چرا که جواب ندادن و اظهار عدم آگاهی نسبت به جوابِ سؤال هایی که از نبی و امام می شود، در پذیرش حرف های دیگر آن ها از سوی مردم مؤثر است. در برخی روایات به این مطلب اشاره شده است؛ مثلاً، از امام صادق (علیه السلام) در روایت صحیحی نقل شده که پس از بیان وجوب اطاعت ائمّه اطهار (علیهم السلام) فرمودند:«مپذیرید که خدای تبارک و تعالی اطاعت اولیای خودش را بر بندگان واجب کند، سپس اخبار آسمان ها و زمین را از ایشان بپوشاند و اصول علم را نسبت به سؤالاتی که از ایشان می شود و مایه قوام دین مردم است، از آن ها قطع کند.»غالب محققان شیعه نیز معتقدند که پیامبر علاوه بر عصمت از گناه، نباید در هیچ امری اشتباه کند. خواجه نصیر الدین طوسی معتقد است: برای این که نسبت به نبی وثوق پیدا شود و غرض بعثت حاصل گردد، لازم است دارای مقام عصمت و هوش و ذکاوت و قوّت رأی بوده و ابداً سهو نکند، به ویژه حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) که خاتم پیامبران و کتابش حاکم بر کتاب های دیگر الهی است.دلیل دوم: اضافه بر همه آنچه گفته شد، کمال وجودی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) که انسان کامل هستند، شایسته است که چیزی از ممکنات خارج از علم آن ها نباشد.امام خمینی در این زمینه می نویسند: «درک نبی از حقایق ماورای عالم حسّی و مادی نامحدود و تابع شرایط ویژه است، و خداوند حقایق عالم را طبق آنچه هست، بر پیامبر خودش نشان داده است.»قرآن منبع علم پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اهل بیت (علیهم السلام): چنان که برخی از مفسّران و علمای اسلامی گفته اند و از روایات نیز استفاده می شود، منبع اصلی احادیث پیامبراکرم و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) همان قرآن کریم است که با استنطاق ویژه ای، احکام و معارف آن را استنباط کرده، بیان نموده اند. همان گونه که در بررسی روایات جامعیت ذیل آیه 89 سوره «نحل» گذشت، قسم سوم از اقسام سه گانه آن روایات، که بیش ترین تعداد بود، دلالت داشت بر این که ائمّه اطهار (علیهم السلام) اگر خبر آسمان ها و زمین را می دانند، آن را از قرآن می فهمند. علاوه بر آن ها، روایات دیگری دلالت دارند که منبع انحصاری علم ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) قرآن است. امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: «وقتی در مورد چیزی سخن گفتم، از من بخواهید که از قرآن جواب دهم.»و در روایت دیگری که از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: آیا نزد شما از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) غیر از وحی چیزی وجود دارد یا نه، حضرت فرمودند:«لا وَالذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلْنَسَمَةَ، اِلاَّ اِنْ یُعْطِی عَبْدَاً فَهْمَاً فِی کِتابِهِ»؛ نه، قسم به کسی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مگر این که فهم کتابش به بنده ای داده شود.علّامه طباطبائی پس از نقل حدیث اخیر می گوید: «این از غرر احادیث است و کم ترین دلالتش این است که آنچه از معارف عجیب صادر از مقام علمی امام (علیه السلام) که عقل ها را متحیّر می سازد، از قرآن می باشد.»
باطنی بودن معارف جامع قرآن و اختصاص آن به پیامبر و امام
چنان که بیان شد، از ظاهر قرآن کریم با دلالت لفظی، تمام احکام و معارف دین قابل استفاده نیست، چه رسد به معارف جامع مورد نظر. بنابراین، جامعیت قرآن مربوط به باطن قرآن است. بدون شک، یکی از ویژگی های قرآن کریم این است که دارای «ظهر» و «بطن» می باشد؛ یعنی افزون بر معانی که از ظاهر واژگان و معانی لغوی آن استفاده می شود، معانی ژرف تر و پنهان تری نیز در عبارت وحی نهفته است:حرف قرآن را بدان که ظاهری است زیر ظاهر باطن بس قاهری استزیر آن باطن یکی بطن سوم که در او گردد خردها جمله گمبطن چهارم جز نبی خود کس ندید جز خدای بی نظیر و بی ندیدظاهر قرآن چو شخص آدمی است که نقوشش ظاهر و جانش خفی استدر خود قرآن کریم واژه «بطن» یا «باطن» درباره قرآن کریم و مفاهیم آن به کار نرفته است و آیه ای به صراحت، از وجود باطن برای قرآن کریم خبر نمی دهد، ولی از برخی آیات با ضمیمه روایات یا مقدّماتی، می توان استفاده کرد که احکام و معارف آن منحصر در آنچه از ظاهر استفاده می شود، نیست؛ زیرا استدلال به این آیات نیاز به بحث و بررسی تفصیلی دارد. در این جا، تنها به بحث روایی پرداخته می شود:1. روایات متعددی در کتب روایی شیعی و اهل سنّت از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده اند که به خوبی دلالت دارد بر این که آیات قرآن کریم علاوه بر ظاهر، دارای بطونی است. در ذیل به چند نمونه اشاره می شود: از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که حضرت فرمودند:«از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم، می فرماید: "آیه ای از قرآن نیست، مگر برای آن ظاهر و باطنی است".»و نیز امام کاظم (علیه السلام) از آن حضرت نقل کرده اند که درباره قرآن فرمودند: «لَهُ ظَهْرُ وَ بَطْنٌ»؛ برای قرآن، ظاهر و باطنی است.از بعضی روایات دیگر استفاده می شود قرآن کریم بطون متعددی دارد. برای نمونه، جابر جُعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «اِنَّ لِلْقُرآنِ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ بَطْنٌ وَ لَهْ ظَهْر وَ لِلظَّهرِ ظَهْرٌ»؛ برای قرآن باطنی است و برای باطن، باطنی دیگر، و قرآن ظاهری دارد و ظاهرش ظاهری دیگر.گرچه در برخی تفاسیر از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است قرآن هفتاد بطن دارد، اما در کتب روایی معتبر، چنین روایتی یافت نشد.وجود بطن برای قرآن کریم، مورد اتفاق همه مذاهب و اندیشمندان اسلامی است، گرچه در مراد و معنای آن اختلاف است و در روایات نیز معانی مختلفی برای آن ذکر شده. پس می توان اصل وجود بطن برای قرآن را از مسلّمات فرهنگ اسلامی شمرد. تعدد روایاتی که در منابع روایی شیعه و اهل سنّت در این مورد نقل شده، به قدری است که تواتر معنوی دارد و ما را از بررسی سندی روایات بی نیاز می کند.2. دسته ای از روایات فهم تمام ظاهر و باطن قرآن را منحصر به ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) می کنند؛ از جمله طبق نقل صحیح، امام صادق (علیه السلام) فرمودند:«غیر از اوصیا کسی نمی تواند مدعی شود که فهم تمام ظاهر و باطن قرآن را جمع کرده است.»3. از دسته ای روایات استفاده می شود که قرآن کریم دارای مراتبی است که بعضی از آن ها ویژه اوصیا و انبیاست؛ مثلاً، از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است: «معارف کتاب خداوند به چهار گونه بیان شده است: عبارت و اشاره و لطایف و حقایق. عبارت آن برای مردم، و اشارتش برای خواص، و لطایف آن برای اولیا، و حقایق آن برای انبیاست.»4. در برخی روایت آمده است که اهل بیت (علیهم السلام) سهم ویژه ای در قرآن دارند؛ از جمله، امام زین العابدین (علیه السلام) فرموده اند:«نَحْنُ مَخْصُوصُونَ فِی کِتابِ اللّهِ»؛ ما ویژگان در مورد کتاب خدا هستیم.نتیجه: با ضمیمه کردن دلایل دالّ بر جامعیت علم پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) به دلایل مربوط به منبع بودن قرآن برای علم و نیز روایات دالّ بر وجود بطن برای قرآن و اختصاص محتوای آن به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام)، نتیجه می گیریم که جامعیت قرآن کریم که در آیات و روایات به آن اشاره شده، مربوط به باطن قرآن بوده و به گستردگی علوم پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) و ویژه ایشان است. البته نحوه استفاده از این معارف از قرآن کریم توسط آن حضرات چنان اسرارآمیز است که ما هیچ راهی برای فهم آن نداریم، بلکه تعبّداً آن ها را می پذیریم. البته ممکن است بعضی از این علوم بالفعل نباشند و هر وقت که بخواهند، آن را دریابند؛چنان که امام صادق فرمودند:«اِنَّ الاْمِامَ اِذا شاءَ اِنْ یَعْلِمَ عَلِمَ»؛ امام هر وقت بخواهد بداند، می داند.بنابراین، جامعیتی که آیات مورد بحث و روایات برای قرآن ثابت می کنند، ویژه پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) است.