پیام های عاشورا صفحه 174

صفحه 174

اگر در اینها شک دارید، آیا در این هم شک دارید که من پسر دختر پیامبر شمایم؟ به خدا قسم اکنون در روی زمین، پسر دختر پیامبری جز من وجود ندارد. وای بر شما! آیا کسی را از شما کشته ام که به خونخواهی آمده اید؟ مالی را از شما برده ام؟ به قصاص جراحتی به جنگ من آمده اید....

و همه ساکت بودند؛ چون جوابی نداشتند و حجّت امام، تمام بود.

آنگاه حضرت، برخی از آنان را به نام صدا کردو فرمود آیا شما نبودید که برایم نامه نوشتید و دعوت کردید و گفتید: میوه ها رسیده است و نیروها مسلّحند... و چون جوابی باز هم ندادند، امام به اردوگاه خویش برگشت.(1) از آن همه وجدان، تنها وجدان حرّ بیدار شد و به امام پیوست.

حجّت را حتّی بر یاران و همراهان خویش نیز تمام کرد، تا آنان که می مانند، از روی بصیرت و انتخاب آگاهانه بمانند. در طول راه، از اوضاع داخلی کوفه به آنان خبر داد، تا هرکه می خواهد، برگردد. شب عاشورا نیز به همراهان فرمود که هرکه بماند، فردا کشته خواهد شد. بیم دارم که بعضی از شما از وضع فردا بی خبر باشند، یا بدانند و خجالت بکشند که بروند. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است. هرکه دوست ندارد، برود؛ که شب همچون پرده ای آویخته است... و هرکه می خواهد جان خویش را در راه ما فدا کند و مواسات کند، بداند که فردا در بهشت با ما است.(2)

در همۀ صحنه های حق و باطل که در پهنۀ زمین و زمان پیش می آید، آگاهان و پیشوایان باید برای درج و ثبت در تاریخ از یک سو و برای بستن


1- (1) - ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 97.
2- (2) - موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 399.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه