شهیر و نسابه کبیر هشام بن محمد بن سائب کلبی (م 204 ق)2- مورخ نامدار نصر بن مزاحم منقری (م 212 ق)3- مورخ بزرگ ابوالحسن علی بن محمد مداینی (م 225 ق) [10] .
مذهب ابومخنف
در مورد مذهب ابومخنف اندکی اختلاف است. از دو راه می توان به مذهب این گونه کسان راه یافت:الف - مطالعه آثار و تألیفات آنان که معمولا در لابلای آن تصریح و یا اشاراتی به مذهب مؤلف شده است.ب - بررسی و دیدگاه و اظهارنظرهای دانشمندان علم رجال و بویژه پیشینیان، که معمولا درباره مذهب افراد نیز سخن گفته اند.راه اول درباره مذهب ابومخنف تقریبا مسدود است؛ چرا که جز بندهایی از مطالب پراکنده، آثار و تألیفات وی در شکل اصلی آن در دست نیست.اما راه دوم، ابوالعباس نجاشی از بزرگترین متخصصان دانش رجال شیعه، درباره ی او نوشته است: «ابومخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سالم ازدی غامدی، استاد و چهره ی بزرگ اصحاب اخبار در کوفه بود و آنچه را نقل می کرد مورد اعتماد و پذیرش بود. او از جعفر بن محمد علیه السلام روایت نقل می کند. برخی گویند از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) نیز روایت نقل می کند که صحیح نیست». [11] .شیخ طوسی نیز در فهرست می گوید، «لوط بن یحیی مکنی به ابومخنف، کشی گمان کرده وی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام و از اصحاب حسن و حسین علیهماالسلام است، ولی صحیح این است که پدر وی از اصحاب علی علیه السلام بوده و خود او آن حضرت را ملاقات (و درک) نکرده است». [12] .همچنین ابن شهر آشوب در معالم العلما از وی یاد کرده
است. [13] علامه حلی نیز او را در قسم اول رجال خود، که ویژه ی ثقات است آورده و گفته: «لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن اسلم ازدی غامدی، ابومخنف که درود خداوند بر او باد، استاد و چهره بزرگ اصحاب اخبار در کوفه بود و بدانچه روایت می کرد اعتماد می شد. او از جعفر بن محمد علیه السلام روایت می کرد...؛ اما پدرش یحیی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بود». [14] .ابن داود نیز وی را در قسم اول رجال خود، که ویژه ثقات است، آورده است. [15] تفرشی [16] و اردبیلی [17] و علامه بحرالعلوم [18] نیز از وی یاد کرده اند. مامقانی وی را شیعه دانسته و از تشیع او سخت دفاع کرده است. [19] رجالیان متأخر نیز عموما وی را توثیق کرده اند. علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی در ذریعه و حاج شیخ عباس قمی در الکنی و الالقاب و علامه سید عبدالحسین شرف الدین در مؤلفو الشیعه فی صدر الاسلام و آیهالله سید حسن صدر در تأسیس الشیعه و آیت الله خویی در معجم رجال الحدیث به شیعه بودن وی تصریح کرده اند. [20] .
نظریات رجالیان عامه درباره ی ابومخنف
بسیاری از رجالیان و علمای اهل سنت نیز از ابومخنف یاد کرده اند، اینک به برخی از داوریهای آنان در ذیل اشاره می شود:یحیی بن معین گوید: «لوط بن یحیی ابومخنف چیزی نیست، او ثقه نیست و بدتر از عمرو بن شمر است». [21] ابن ابی حاتم رازی وی را متروک الحدیث دانسته است. [22] ابن عدی می گوید: «لوط
بن یحیی ابومخنف کوفی... شیعی آتشی و صاحب اخبارشان است... او گزارشهای زشتی دارد که من ذکر آنها را دوست ندارم». [23] دارقطنی وی را تضعیف کرده است. [24] ذهبی در تاریخ الاسلام می گوید: «لوط کوفی رافضی اخباری است» [25] و در میزان الاعتدال می نویسد: «لوط بن یحیی ابومخنف، اخباری پوچ است که نمی شود به او اعتماد کرد. ابوحاتم و دیگران وی را رها کرده اند، دارقطنی گفته او ضعیف است. ابن معین گفته ثقه نیست و بار دیگر گفته چیزی نیست.ابن عدی گفته شیعی آتشی است». [26] .ابن حجر عسقلانی می نویسد: «ابو عبید آجری گفت: من از ابوحاتم درباره ابومخنف سؤال کردم، پس دستش را گاز گرفت و (با ناراحتی) گفت: احدی این سؤال را می کند؟! عقیلی نیز وی را در ضعفا ذکر کرده است». [27] .همچنین فیروزآبادی می گوید: «ابومخنف اخباری و شیعه بوده، پوچ و متروک است». [28] صفدی در الوافی بالوفیات و ابن شاکر در فوات الوفیات [29] و یاقوت در معجم الادبا [30] وی را عنوان کرده و جرح و تضعیف رجالیان پیشین را ذکر کرده اند. اسماعیل پاشا در هدیه العارفین از ابومخنف یاد کرده و او را شیعه دانسته [31] و زرکلی از او به عنون عالمی آگاه به سیره و اخبار و امامی اهل کوفه یاد کرده است. [32] فؤاد سزگین نیز وی را اهل کوفه و امامی دانسته است. [33] .از آنچه یاد شد می توان یقین حاصل نمود که ابومخنف قطعا
شیعه بوده است، ادله و شواهد آن به شرح زیر است:الف - بنای نجاشی در رجالش و شیخ در فهرست و ابن شهر آشوب در معالم العلما این بوده که مؤلفان و نویسندگان شیعه را ذکر کنند [34] و اگر گاهی از غیر شیعه یاد کرده اند متذکر شده اند. [35] یاد کردن مطلق این سه تن، بدون یادآوری عامی بودن ابومخنف نشانگر این است که وی شیعه بوده است.ب - علامه حلی وی را در قسم اول رجال خود آورده و از او با دعای «رحمه الله» یاد نموده، و روشن است که علامه شخصی عامی را در قسم اول نمی آورد و دیگر اینکه از شخصی عامی با جمله استرحام یاد نمی کند.ج - از اینکه ابن داود، ابومخنف را در قسم اول رجال خود یاد کرده، و تفرشی و اردبیلی و علامه بحرالعلوم نیز بدون هیچ اشاره ای بر عامی بودن وی، او را در کتابهایشان ذکر کرده اند، فهمیده می شود که وی را شیعه تلقی نموده اند.د- چنانکه گذشت برخی از رجالیان عامه تصریح کرده اند که وی شیعه بوده و ذهبی صراحتا وی را رافضی قلمداد کرده، و دیگران نیز که به شیعه بودنش تصریح نکرده و وی را تضعیف نموده اند، گویا علت تضعیفشان تشیع او بوده است.ه- مهمترین و بهترین دلیل و شاهد بر تشیع او، دودمان و خاندان وی است. خاندان او از بزرگترین خاندانهای شیعه کوفه بوده و پدر و اجدادش، همانگونه که گذشت، همگی شیعه و از پیروان و اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بوده اند. گویند: پدر او نیز از اصحاب و یاران نزدیک امام علی علیه السلام بوده است
[36] و هیچ دلیلی در دست نیست مبنی بر اینکه ابومخنف مذهب شیعه را رها کرده باشد.و- آثار و تألیفات وی عموما درباره تشیع است و هر یک به گونه ای با تفکرات و عقاید این طایفه ارتباط دارد؛ بویژه کتاب «خطبه الزهراء». [37] .