در پاره ای از منابع رجالی و تاریخی، نکاتی درباره ابومخنف آمده است که عامی بودن وی را می رساند که اینک به مهمترین آنها می پردازیم:1- شیخ مفید در پایان کتاب «جمل» می گوید: «.. آنچه ما به اختصار نقل کردیم، گزارشهایی از اخبار بصره و انگیزه های فتنه آن و گفتار صاحبان آراء درباره نبرد جمل بود و تمامی آنچه را ذکر کردیم از رجال عامه بود و نه خاص. ما در این کتاب آنچه را شیعه در این باره نقل کرده است نیاوردیم». [38] روشن است که جمل ابومخنف یکی از منابع مهم کتاب جمل شیخ مفید است. پس مفید وی را از رجال عامه دانسته است.2- ابن ابی الحدید معتزلی می گوید: «ابومخنف از محدثان و از جمله کسانی است که صحت امامت امت را به انتخاب مردم می داند؛ وی نه شیعه است و نه از رجال آنان به شمار می رود». [39] .3- علامه مجلسی نیز در مصادر بحارالانوار از مقتل وی به عنوان یکی از کتابهای عامه یاد کرده است. [40] .4- ابومخنف مطالبی نقل کرده که با عقاید و آراء تشیع همگون نیست مانند اینکه می گوید: چون ولید در مدینه خبر مرگ معاویه را به امام حسین علیه السلام داد، حضرت فرمود: انا لله و انا الیه راجعون خداوند معاویه را
رحمت کند و به تو پاداش خیر دهد. [41] .آنچه یاد شد هرگز در مقابل ادله شیعه بودن وی تاب مقاومت ندارد و عامی بودن وی را محرز نمی کند و از این دلایل تنها در حد شبهه می توان یاد کرد.اما کلام شیخ مفید: وی در مقام جدل بوده است و در این مورد چنانکه بر اهل فن پوشیده نیست از اندک مناسبتی برای مرام خود استفاده می شود، لذا نمی تواند مورد استناد واقع شود، بهترین شاهد این مدعا اینکه در کتاب یاد شده از جمل ابراهیم بن محمد ثقفی، صاحب کتاب «الغارات» مطلب نقل می کند [42] و حال آنکه ثقفی بدون هیچ شبهه ای شیعه بلکه امامیه است. [43] گویا شیخ مفید می خواهد بگوید این نیز اخبار ابومخنف که شما گزارشهای وی را قبول دارید، چنانکه این موضوع درباره ی یعقوبی، مسعودی و... که مورد پذیرش فریقین هستند، صادق است.اما سخن ابن ابی الحدید اساسا برای ما حجت نیست چه اینکه اولا سخن وی صرف ادعاست و هیچ گونه دلیلی بر مدعایش اقامه نکرده است. ثانیا ابن ابی الحدید متخصص فن رجال نیست تا در این مورد کلامش مورد استناد باشد. ثالثا می توان گفت وی از آن جهت که از اعتزالیان است، مانند همگنانش، سعی بر این دارد که همه بزرگان و اعاظم را به طائفه خود نسبت دهد. اما سخن علامه مجلسی از سر تفحص و تحقیق نبوده است و نمی شود بدان استناد کرد، وانگهی خود وی در وجیزه ابومخنف را از ممدوحان شمرده است. [44] .اما درباره مطالب سست و ناهمگون با مذهب شیعه، باید گفت
که اصل کتاب وی در دست نیست تا دانسته شود که آنچه نقل می شود نیز از آن اوست و یا ممکن است از افزوده های ناقلان و ناسخان باشد. وانگهی وی همه مطالب را مانند بسیاری از گزارشگران مستند آورده است و عهده دار تمییز سره از ناسره نیست. بگذریم که این گونه نقل کردن نشانه ای از رعایت امانت است و همین باعث شده که آثار وی مورد پذیرش فریقین واقع شود.
مقتل ابومخنف
ابومخنف از محققان و مورخان چیره دست و پرتلاش و پرکار بود و آثار مهم و قابل توجهی را در تبیین و گزارش حوادث صدر اسلام نگاشت. او بهترین و بزرگترین مورخ و وقایع نگار عاشورای حسینی است که در تدوین خون نامه کربلا از هیچ کوششی دریغ نورزید و با جستجوی وسیع و دیدار و مصاحبه با شهدان حادثه کربلا و یا کسانی که به گونه ای از آن اطلاع داشتند، تقریبا اطلاعات دست اول و گزارشهای معتمد و مستندی را گردآوری کرد. بدانسان که اگر گفته شود بخش عظیمی اززنده ماندن تاریخ کربلا مرهون زحمات اوست، سخنی به گزاف نیست. ابن ندیم در فهرست خود می گوید: «دستخطی از احمد بن حارث خراز خواندم [که نوشته بود] علما می گویند: ابومخنف به مسائل عراق و اخبار و فتوحات آن بر دیگران برتری دارد». [45] ابومخنف در پرتو این تلاشها و کوششها برای نگارش تاریخ اسلام، افزون بر مقتل الحسین چهل کتاب از خود به یادگار گذاشت [46] که متأسفانه از اکثر آنها تنها نامی و یادی باقی مانده است. متن اصلی مقتل الحسین وی نیز سرنوشتی مشابه دیگر آثار او دارد و امروزه از
آن خبری نیست. احتمالا متن کتاب ابومخنف تا حدود قرن چهارم موجود بوده است؛ چرا که که ظاهرا طبری در تاریخ خود از آن بدون واسطه نقل می کند.اما آنچه به نام «مقتل الحسین» به ابومخنف منسوب است و بارها در ایران و هند و عراق چاپ شده، یقینا و قطعا از او نیست. مطالب سست و گزارشهای جعلی و کذب آن بهترین دلیل بر انتساب دروغین آن به ابومخنف است. شأن و عظمت ابومخنف برتر و بالاتر از آن است که چنین اثر سست و تهی مایه ای را نگاشته باشد.آغاز پیدایش این اثر مجعول و بی پایه چندان روشن نیست، اما با توجه به برخی از قرائن می توان حدس زد این کتاب در دوران صفویه ساخته و پرداخته شده است. [47] به هر حال اینک به برخی از دلایل و شواهدی که نشانگر مجعول بودن این اثر است، اشاره می کنیم:1- همانطور که اشاره شد گویا مقتل اصلی ابومخنف نزد طبری بوده است. وی قسمت اعظم تاریخ کربلا را از آن نقل کرده است، اما مقابله این مقتل با تاریخ طبری نشان می دهد که به هیچ روی مطالب این دو اثر با یکدیگر همگون نیست، ما پس از مقابله دقیق به این نتیجه رسیدیم که جز در مواردی اندک، مندرجات مقتل ابومخنف هیچ شباهتی با منقولات طبری ندارد.2- کتاب، آکنده از غلطهای فاحش و مطالب موهن است که به هیچ وجه با عظمت علمی و قدرت تاریخی ابومخنف سازگار نیست؛ اینک به برخی از این دست مطالب اشاره می شود:الف - اولین مطلب کتاب مذکور چنین است: «قال ابومخنف: حدثنا ابوالمنذر هشام عن محمد بن
السائب الکلبی...» بی پایگی این سند بسیار روشن است زیرا هشام شاگرد ابومخنف است.ب- در صفحه 12 می گوید: «روی الکلینی فی حدیث...»! بطلان این سخن از آفتاب روشنتر است زیرا کلینی قریب صد سال پس از مرگ ابومخنف به دنیا آمده است.ج - در صفحه 12 می گوید: «ذکر عمار حدیثه...» عمار در جنگ صفین به سال 37 هجری شهید شد و سال شصت دیگر زنده نبود.د - در ص 48 می گوید: «فجعل هانی فضرب یمینا و شمالا... و قتل منهم خمسه و عشرین ملعونا» هانی که اسیر دست ابن زیاد است و ده ها جلاد او را محاصره کرده اند، چگونه می تواند بیست و پنج نفر آنان را بکشد! افزون بر اینکه حتی یک تن از مورخان چنین مطلبی را ذکر نکرده است.ه- در صفحه 104 گوید: «پس از آنکه عباس و حبیب بن مظاهر کشته شدند، امام حسین علیه السلام محزون و دلشکسته شد؛ آنگاه زهیر بن قین حضرت را دلداری داد»!و- در صفحه 113 گوید: «طرماح بن عدی پس از آنکه هفتاد پهلوان را از لشکر عمرسعد کشت، خودش نیز کشته شد»! حال آنکه طبری از ابومخنف نقل می کند که، طرماح بن عدی در کربلا حاضر نگردید و در نتیجه کشته نشد. [48] .ی - در صفحه 196 «سهل بن سعید شهروری» را به جای «سهل بن سعد ساعدی» معرفی نموده است، و ده ها اشکال دیگر که به هیچ وجه نمی توان آنها را به ابومخنف نسبت داد.3- همان گونه که اکنون در تاریخ طبری موجود است، روایات مقتل ابومخنف مستند بوده و سلسله راویان آن ذکر شده است؛ ولی در این مقتل ساختگی تمام روایات، جز اندکی،
مرسل است.4- در صفحه 7 می گوید: «امام حسین (ع) به گروهی از مردم کوفه در مورد(صلح) برادرش امام حسن (ع) چنین گفت: به خدا سوگند مشتاق مرگ بودم تا اینکه برادرم حسن (ع) نزد من آمد و مرا سوگند داد که کاری ننمایم و کسی را تحریک نکنم؛ پس من هم از او اطاعت کردم، در حالی که گویا کسی بینیم را با کارد می برید و یا اینکه گوشتم را با اره پاره می کرد، پس ناچار از او پیروی کردم».این موضوع برخلاف عقاید شیعه و با اصول مسلم این طایفه مخالف است. اگر این مطلب از تراوشهای قلم ابومخنف بود، رجالیان شیعه نه تنها وی را توثیق نمی کردند، بلکه او را تضعیف می نمودند، در حالی که دیدیم همگی وی را توثیق کرده اند.5- حجم مطالب مقتل اصلی ابومخنف بیش از مقتل ساختگی بوده است. گذشته از اینکه همین مقداری را که طبری از آن نقل کرده، شاید دو برابر مقتل جعلی است.6- دانشمندان بزرگ و کتابشناسان ماهر تصریح کرده اند که این مقتل ساختگی است و به ابومخنف ربطی ندارد و به هیچ وجه با جلالت و شأن و عظمت علمی ابومخنف سازگار نیست. مرحوم حاج میرزا حسین نوری (صاحب مستدرک الوسائل) در این باره می گوید: «ابومخنف لوط بن یحیی از بزرگان محدثین و معتمد ارباب سیره و تاریخ است. مقتل او در نهایت اعتبار است و این نکته از نقل عالمان بزرگ گذشته از آن و از سایر آثارش معلوم می شود؛ ولی افسوس که اصل مقتل بی عیب او در دسترس نیست و مقتل موجود را که به او نسبت می دهند، مشتمل است بر بعضی مطالب نادرست
و مخالف با اصول مذهب که آن را دشمنان دانا و دوستان نادان به جهت پاره ای از اغراض سوء در آن داخل کرده اند و از این جهت از اعتبار و اعتماد افتاده است و بر منفردات آن هیچ اعتمادی نیست... عالم جلیل شیخ خلف آن عصفور، در بعضی رسائل خود، که پاسخ سی مسأله است، زحمت بسیاری در تطبیق اغلب منکرات آن کتاب بر طبق اصول مذهب کشیده است، ولی بر متأمل در آن پوشیده نیست که جز تکلف حاصلی ندارد». [49] .همچنین مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین گوید: «پوشیده نیست کتاب مقتل الحسین که رایج است و دست به دست می گردد و به ابومخنف منسوب است، احادیث فراوانی دارد که ابومخنف هرگز از آنها اطلاع نداشته و اینها را به دروغ به او نسبت داده اند! اصولا دروغ بستن به او زیاد شده و این شاهد بر بزرگی اوست». [50] .نیز مرحوم حاج شیخ عباس قمی گوید: «ابومخنف از مورخان بزرگ شیعه است و با اینکه تشیعش مشهور است، دانشمندان اهل سنت نیز بدو اعتماد کرده و از او مطلب نقل می کنند» [51] و نزدیک به همین مضمون را در نفس المهموم آورده است [52] و در هدیه الاحباب گفته است: «مقتل ابومخنف اگر در دست بود در نهایت اعتبار بود؛ چنانکه از نقل عالمان بزرگ گذشته از آن معلوم می شود، ولی افسوس و آه که اصل آن مقتل مانند مقتل کلبی و مداینی و امثال آن به مرور زمان مفقود شده و به دست ما نرسیده است. اما این مقتلی که در دست است
و در آخر کتاب بحار طبع شده است و به ابومخنف بیچاره نسبت می دهند، معلوم نیست از کیست و از ابومخنف نیست». [53] .در دائره المعارف الاسلامیه آمده است: «کتابهایی را که به ابومخنف نسبت داده اند و به دست ما رسیده است، از وی نبوده و ساخته متأخران است». [54] .فؤاد سزگین در این باره می گوید: «تألیفاتی منسوب به ابومخنف به دست ما رسیده است، الا اینکه در آنها دست برده شده و در متن آن تصرف کرده اند و به ما گذشت زمان بدان افزوده اند به طوری که دیگر با اصل کتاب مؤلف بسیار فاصله دارد». [55] .