مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 24
- اهمیت عاشورا پژوهی 1
- مقدمه 1
- هدف پژوهش 1
- مقتل شیخ صدوق 2
- شاخصه های مقتل شیخ صدوق 2
- پیشینه ی مقتل نگاری 2
- قرائت شیخ صدوق از قیام عاشورا 3
- روایت رؤیای ام ایمن 3
- امام حسین در عصر پیامبر 3
- شیوه ی پژوهش 3
- قصه ی فطرس 4
- داستان دردائیل 4
- مولود پاکیزه 4
- مراسم نام گذاری امام حسین 5
- تکبیر تکلم 6
- حکایتی از کودکی امام حسین 7
- روزه گرفتن و ایثار در کودکی 7
- امام حسین خود را معرفی می کند 8
- مصباح هدایت و سفینه ی نجات 9
- امام حسن و حسین از زبان رسول خدا 10
- اخبار آسمانی و پیش گویی از شهادت امام حسین علیه السلام 10
- پیش گویی هایی پیامبر 10
- پیش گویی پیامبر از شهادت مسلم بن عقیل 12
- پیش گویی های امام علی از شهادت امام حسین 13
- شهادت امام حسین از زبان امام حسن 14
- در حدیث دیگران 14
- حدیث صحیفه ی آسمانی 15
- در مسیر شهادت 15
- امتناع از بیعت 15
- خروج از مدینه 16
- می رود منزل به منزل، با شتاب 16
- رویایی با حر بن یزید ریاحی 17
- امام حسین با یارانش سخن می گوید 17
- در منزل قطقطانه 17
- شب عاشورا 18
- در منزل قصر بنی مقاتل 18
- ورود به کربلا 18
- در صبح عاشورا 19
- سخنی از بریر بن خضیر همدانی 19
- شهادت زهیر بن قین 20
- توبه ی حر بن یزید ریاحی 20
- امام حسین اتمام حجت می کند 20
- شهادت مالک بن أنس کاهلی 21
- شهادت ابوالشعثاء الکندی 21
- شهادت حبیب بن مظاهر 21
- شهادت عبدالله بن ابی عروه ی غفاری 21
- شهادت بریر بن خضیر همدانی 21
- شهادت عبدالله بن عمیر 22
- شهادت نافع بن هلال 22
- شهادت عبدالله بن مسلم 22
- شهادت علی اکبر و قاسم بن حسن 22
- شرح مرگ و اشقیاق 23
- شهادت امام حسین علیه السلام 23
- عباس، مرد وفا و ایثار 23
- وصف الحال شهیدان 23
- شمار زخم ها 24
- انگشتر امام حسین 24
- پیشوای شهیدان، در قتلگاه 24
- روز عاشورا به روایت امام رضا 25
- وصیت امام حسین 25
- غارت خیمه ها به روایت فاطمه، بنت الحسین 25
- روز عاشورا، روز عزا و ماتم 26
- تأثر روح نبوی از شهادت امام حسین 27
- پس از شهادت 27
- به خدا حسین کشته شد 27
- گریه ی آسمان 28
- فرایند فاجعه 28
- سوگواری پریان 28
- مجلس یزید بن معاویه 29
- در مجلس ابن زیاد 29
- سرگذشت پسران مسلم 30
- در زندان شام 30
- ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان 31
- گریه بر ذبیح الله 31
- شعر خوانی در رثای سرور آزادگان 32
- امام حسین اسوه ی رسولان 32
- انا قتیل العبره 32
- محبان امام حسین 33
- پاداش گریه بر امام حسین 33
- تشنگی و یاد امام حسین 33
- زیارت امام حسین علیه السلام 34
- پیش بینی امام علی از اقبال مردم به کربلا 34
- امام سجاد پیشوا و پیام آور عاشورا 34
- فرشتگان کربلا 35
- توصیه به زیارت امام حسین 35
- پاداش زیارت 36
- معادل حج و عمره 37
- زیارت نیمه ی شعبان 38
- زیارت امام حسین در روز عرفه 38
- آداب زیارت 39
- زیارت امام حسین در حال تقیه 39
- زیارت امام حسین از راه دور 40
- زیارت شهدای کربلا 40
- زیارت وداع 40
- حریم مرقد مطهر 41
- سجده و تسبیح با تربت کربلا 41
- در قداست حرم مقدس 41
- تربت کربلا 41
- عاشوار و موعود منتقم 42
- پدر نه پیشوای معصوم 42
- عاشورا و قیام قائم 43
- آخر و عاقبت ستمگران در دنیا 44
- خدا، کشندگان امام حسین را نمی بخشاید 44
- خونخواهی فاطمه ی زهرا در روز رستاخیز 45
- شدت عذاب ستمگران در جهان جاویدان 45
- سخنان امام حسین علیه السلام 46
- توضیح 46
- دعای باران 47
- در باب خداشناسی 47
- نفرین منافقان 48
- امامت و مردم داری 48
- خصومت بنی امیه 48
- خیر دنیا و آخرت 48
- مواعظ و آداب 49
- پاورقی 50
قال علی بن الحسین علیه السلام: لما اشتد الأمر بالحسین بن علی بن أبی طالب علیه السلام نظر إلیه من کان معه فاذا هو بخلافهم لأنهم کلما اشتد الأمر تغیرت ألوانهم و ارتعدت فرائصهم و وجبت قلوبهم. و کان الحسین علیه السلام و بعض من معه من خصائصه تشرق ألوانهم و تهدی جوارحهم و تسکین نفوسهم، فقال: بعضهم لبعض:انظروا لایبالی بالموت! فقال لهم الحسین علیه السلام صبرا بنی الکرام، فما الموت إلا قنطره تعبر بکم عن البؤس والضراء إلی الجنان الواسعه و النعیم الدائمه فأیکم یکره أن ینتقل من سجن إلی قصر و ما هو لأعدائکم الا کمن ینتقل من قصر إلی سجن و عذاب. إن أبی حدثنی عن رسول الله صلی الله علیه و آله أن الدنیا المؤمن و جنه الکافر و الموت جسر هؤلاء إلی جناتهم و جسر هؤلاء إلی حجیمهم، ماکذبت و لا کذبت. [162] امام سجاد علیه السلام گوید: «آن گاه که کار، بر امام حسین علیه السلام سخت و دشوار شد، [ صفحه 168] آنان که با او بودند به او نگریستند و او بر خلاف حال خویش یافتند که هر گاه کار بر آنان دشوار می شد رنگ رخشان دگرگون می گشت، و بدنشان می لرزید و دلشان را وحشت فرامی گرفت. اما امام حسین علیه السلام و برخی از یاران مخلصش،
چنان بودند که رنگ رخشان می درخشید، اعضای بدنشان قرار می یافت و جانشان می آرامید. به یکدیگر می گفتند: نگاه کنید از مرگ باکی ندارد!امام حسین علیه السلام به آنان گفت: ای نجیب زادگان، شکیبا باشید که مرگ، تنها پلی است که شما را از رنج ها و سختی ها می رهاند و به بهشت های پهناور و نعمت های همیشگی می رساند، کدام یک از شما نمی خواهد که از زندان به کاخ درآید در حالی که مرگ به دشمنان شما چنان است که کسی از کاخ، به زندان و عذاب درآید. همانا پدرم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که گفت: «این جهان، زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ در این پلی است که آنان را به بهشت هایشان و اینان را به دوزخشان می رساند.» نه دروغ گویم و نه دروغ گفته اند! [163] .
پیشوای شهیدان، در قتلگاه
و نظر الحسین علیه السلام یمینا و شمالا و لایری أحدا، فرفع رأسه إلی السماء فقال: اللهم إنک تری ما یصنع بولد نبیک. و حال بنوکلاب بینه و بین الماء و رمی بسهم فوقع فی نحره و خر عن فرسه، فأخذ السهم فرمی به و جعل یتلقی الدم بکفه، فلما امتلأت لطخ بها رأسه و لحیته و هو یقول: ألقی الله عزوجل و أنا مظلوم متلطخ بدمی. ثم خر علی خده الأیسر صریعا و أقبل عدو الله سنان بن أنس الایادی و شمربن ذی الجوشن العامری فی رجال من أهل الشام حتی و قفوا علی رأس الحسین، فقال بعضهم لبعض: ما تنتظرون؟ أریحوا الرجل. فنزل سنان بن أنس [ صفحه 169] الأیادی و أخذ بلحیه الحسین و جعل یضرب بالسیف فی حلقه و هو یقول: والله
إنی لأجتز رأسک و أنا أعلم أنک ابن رسول الله و خیر الناس أبا و أما.و أقبل فرس الحسین حتی لطخ عرفه و ناصیته بدم الحسین و جعل یرکض و یصهل، فسمع بنات النبی صهیله، فخر جن فإذا الفرس بلا راکب، فعرفن أن حسینا قد قتل. و خرجت أم کلثوم بنت الحسین ]اخت الحسین[ واضعه یدها علی رأسها، تندب و تقول: وامحمداه، هذا الحسین بالعراء، قد سلب العامه و الرداء.و أقبل سنان حتی أدخل رأس الحسین بن علی علیه السلام علی عبیدالله بن زیاد و هو یقول:إملا رکابی فضه و ذهبا إنی قتلت الملک المحجباقتلت خیر الناس أما و أبا و خیرهم إذ ینسبون نسبافقال له عبیدالله بن زیاد: ویحیک! فأن علمت أنه خیرالناس أبا و أما، لم قتلته إذا؟! فأمر به فضربت عنقه و عجل الله بروحه إلی النار. و أرسل ابن زیاد قاصدا إلی أم کلثوم بنت الحسین ]اخت الحسین[ فقال لها: الحمدالله الذی قتل رجالکم، فکیف ترون ما فعل بکم؟ فقالت: یابن زیاد! لئن عینک بقلت الحسین فطالما قرت عین جده به و کان یقبله و یلثم شفتیه و یضعه علی عاتقه، یابن زیاد! أعد لجده جوابا، فإنه خصمک غدا. [164] .امام سجاد علیه السلام گوید: (پس از آن که یاران امام حسین علیه السلام یکی پس از دیگری شهید شدند)، امام حسین علیه السلام نگاهی به چپ و راست کرد، اما کسی را ندید. سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو می بینی که با فرزند [ صفحه 170] پیامبرت چه می کنند.بنوکلاب میان او و آب، حایل شدند. تیری زدند که در گلویش نشست و از اسبش افتاد. تا تیر را کشید و دور انداخت
کف دستش را زیر خون گرفت که پر از خون شد، سر و ریشش را با آن آغشت و گفت: من در حالی که ستم دیده و در خونم تپیده ام، به لقاءالله می شتابم، سپس بر گونه ی چپش به خاک افتاد.دشمن خدا، سنان بن انس ایادی و شمربن ذی الجوشن عامری در میان مردانی از اهل شام، پیش آمدند تا در بالای سرش ایستادند و به یکدیگر گفتند: منتظر چه هستید؟ این مرد را راحتش کنید. سنان بن انس ایادی از اسب، فرود آمد و ریش حسین علیه السلام را گرفت و با شمشیر به گلویش زد و گفت: به خدا سر از تنت جدا می کنم و خود می دانم که تو پسر رسول خدایی و از جهت پدر و مادر، برترین مردمانی.اسب حسین علیه السلام به پیش آمد و یال و کاکل خود را با خون آغشته ساخت و شروع کرد به دویدن و صیحه کشیدن. دختران پیامبر تا صیحه ی اسب را شنیدند، از خیمه ها بیرون آمدند که ناگهان، اسب بی سوار دیدند و دانستند که حسین علیه السلام کشته شده است. ام کلثوم دختر ]خواهر[ امام حسین علیه السلام هم در حالی که دست را بر سر نهاد بود بیرون آمد، او فریاد ناله می کرد و می گفت: وامحمداه! این حسین است که چنین در بیابان افتاده و عبا و عمامه اش به غارت رفته است.سنان، سر امام حسین علیه السلام را نزد عبیدالله بن زیاد برد در حالی که می گفت:- رکابم را از طلا و نقره پر کن من پادشاه بزرگواری را کشته ام، مردی را کشته ام که از جهت پدر و مادر، برترین مردم بود و هر گاه که از نسل و نسب، سخنی
به میان آرند او برترین خواهد بود. [ صفحه 171] ابن زیاد به وی گفت: وای بر تو! اگر می دانستی که او از طرف پدر و مادر، برترین مردم است، پس چرا او را کشتی؟ سپس دستور داد سر از تنش جدا کردند و خدا در رساندن روح وی به دوزخ، شتاب ورزید.ابن زیاد پیکی به سوی ام کلثوم، دختر امام حسین ]خواهر امام حسین[، فرستاد و به او گفت، سپاس خدا را که مردان شما را کشت. خدا را در آن چه با شما کرد چگونه دیدید؟! ام کلثوم گفت: پسر زیاد، اگر چشم تو با کشتن حسین، روشن گشت باید بدانی که چشم جدش، رسول خدا صلی الله علیه و آله، همیشه با وجود او روشن بود که همواره او را می بوسید، لب بر لبانش می نهاد و او را بر شانه ی خویش سوار می کرد. ای پسر زیاد! پاسخی برای جدش تدارک کن که فردا بی گمان خصمی تو خواهد بود.» [165] .
شمار زخم ها
علی أبی جعفر الباقر علیه السلام قال: اصیب الحسین بن علی علیه السلام و وجد ثلاثمائه و بضعه و عشرون طعنه برمح أوضربه بسیف أو رمیه بسهم، فرودی أنها کانت کلها فی مقدمه لانها کان لایولی. [166] .از امام باقر علیه السلام نقل است که: امام حسین علیه السلام کشته شد و در پیکرش، سیصد و بیست و چند زخم نیزه یا ضربه ی شمشیر یا جای تیر یافتند. رویت شده که همه ی زخم ها در جلوی بدن او بود، که او هرگز به دشمن پشت نمی کرد.» [ صفحه 172]
انگشتر امام حسین
1. عن الصادق جعفر بن محمد، عن أبیه، قال: کان للحسین بن علی علیه السلام خاتمان، نقش أحدهما: لا إله إلا الله، عده للقاء الله. و نقش الآخر: إن الله بالغ أمره، و کان نقش خاتم علی بن الحسین علیه السلام: خزی و شقی قاتل الحسین بن علی. [167] .- امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش، امام محمد باقر علیه السلام، نقل می کند که: «امام حسین علیه السلام دو انگشتر داشت که نقش نگین یکی «لا إله إله الله، عده للقاء الله» بود (لا له الا الله ذخیره ای برای دیدار خداست) و نقش نگین دیگری: إن الله بالغ امره بود (البته خدا به کارش می رسد).و نقش نگین امام سجاد علیه السلام، چنین بود: «خزی و شقی قال الحسین بن علی» (کشنده ی حسین بن علی، خوار و بدبخت شد).2. عن أبی الحسین علی بن موسی الرضا علیه السلام قال... و کان نقش خاتم محمد صلی الله علیه و آله: لا إله إلا الله، محمد رسول الله. و کان نقش خاتم أمیرالمؤمنین علیه السلام: الملک لله. و کان علی بن الحسین علیه السلام: العزه لله. و کان نقش خاتم الحسین علیه السلام إن