مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 47

صفحه 47

در باب خداشناسی


1. عن أبی البختری وهب بن وهب القرشی، عن أبی عبدالله الصادق جعفر بن محمد علیهماالسلام قال: قال الباقر علیه السلام: حدثنی أبی زین العابدین علیه السلام عن أبیه الحسین بن علی علیهماالاسلام أنه قال:الصمد الذی لاجوف له؛ و الصمد الذی به إنتهی سودده؛ و الصمد الذی لایأکل و لایشرب؛ والصمد الذی لاینام؛ و الصمد الذی لم یزل و لایزال. [357] .ابوالبختری وهب قرشی از امام جعفر صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت از پدرش امام محمد باقر علیه السلام نقل کرد که: پدرم، زین العابدین علیه السلام، از پدرش امام حسین علیه السلام خبر داد که آن حضرت گفت:«صمد» کسی است که او را درونی نیست؛ صمد کسی است که سیادت و مهتری اش، به خودش منتهی می شود؛ صمد کسی است که نمی خورد و نمی آشامد؛ صمد کسی است که نمی خوابد؛ و صمد کسی است که از میان نمی رود [ صفحه 329] و جاودانه است.»2. عن وهب بن وهب القرشی، قال:

حدثنی الصادق جعفربن محمد، عن أبیه الباقر، عن أبیه علیهم السلام أن أهل البصره کتبوا إلی الحسین بن علی علیه السلام یسألونه عن الصمد، فکتب إلیهم:بسم الله الرحمن الرحیم، أما بعد فلاتخوضوا فی القرآن و لاتجادلوا فیه و لاتتکلموا فیه بغیر علم، فقد سمعت جدی رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار. و أن الله سبحانه قد فسر الصمد. فقال «الله أحد، الله الصمد.» ثم فسره فقال: «لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد».«لم یلد» لم یخرج منه شی ء کثیف کالولد و سائر الأشیاء الکثیفه التی تخرج من المخلوقین، و لا شی ء لطیف کالنفس، و لا یتشعب منه البدوات کالسنه و النوم و الخطره و الهم و الحزن و البهجه و الضحک و البکاء و الخوف و الرجاء و الرغبه و السامه و الجوع و الشبع، تعالی أن یخرج مه شی ء و أن یتولد منه شی ء کیف أو لطیف.«و لم یولد» لم یتولد من شی ء و لم یخرج من شی ء کما یخرج الأشیاء الکثیفه من عناصرها کالشی ء من الشی ء و الدابه و النباتات من الأرض و الماء من الینابیع و الثمار من الأشجار، و لا کما یخرج الأشیاء اللطیفه من مراکزها کالبصر من العین والسمع من الأذن و الشم من الأنف و الذوق من الفم و الکلام من اللسان و المعرفه و التمیز من القلب و کالنار من الحجر.لا بل هو الله الصمد الذی لا من شی ء و لا فی شی ء، مبدع الأشیاه و خالقها و منشی الأشیاء بقدرته، یتلاشی ما خلق للفناء بمشیته و یبقی ما خلق للبقاء بعلمه فذلکم الله الصمد،

الذی لم یلد و لم یولد، عالم الغیب و الشهاده، الکبیر المتعال، و [ صفحه 330] لم یکن له کفوا أحد. [358] .وهب بن وهب قرشی گوید که امام صادق علیه السلام بوسطه ی پدرش، امام باقر علیه السلام، و او از پدر خود، امام سجاد علیه السلام، نقل کرد که «مردمان بصره به امام حسین علیه السلام نامه ای نوشتند و از معنای «صمد» پرسیدند. امام حسین علیه السلام در پاسخ آن ها نوشت:«به نام خداوند مهرآیین و مهرآفرین، اما بعد، نادانسته در قرآن فرونروید و در آن مجادله نکنید و سخن مگویید که از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می گفت: هر که نادانسته در مفاهیم و معانی قرآن سخن گوید، باید نشیمنگاه خویش را از آتش دوزخ تدارک ببیند. خدای سبحان، خود «صمد» را تفسیر کرده و گفته است: «الله احد، الله الصمد.» سپس آن را تفسیر نموده و گفته است: (لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد.)(لم یلد) یعنی نه چیز غلیظی، چون فرزند و دیگر چیزهای غلیظی که از آفریدگار بیرون می آید و نه چیز لطیفی چون نفس کشیدن، از او بیرون نمی آید، و پدیده هایی چون چرت زدن، خواب، خیال، هم و غم، شادی و خنده، گریه، بیم و امید، رغبت و نفرت، پیری و مرگ، گرسنگی و سیری بر او رخ نمی دهد. خدا فراتر از آن است که چیزی چه غلیظ و چه لطیف از او برآید یا زاده شود.(و لم یولد) یعنی از چیزی زاده نشده و از چیزی در نیامده است. نه آن سان که چیزهای غلیظ از عناصرشان درآیند، مانند خروج چیزی از چیزی، و حیوانات و

نباتات از زمین، آب ها از چشمه ها و میوه ها از درختان؛ و نه آن سان [ صفحه 331] که چیزهای لطیف از مراکزشان درمی آیند، چنان که دید از دیده، شنوایی از گوش، بویایی از بینی، چشایی از دهان، سخن از زبان، شناخت و تشخیص از دل، و بوق و جرقه از آتش.بلکه او، خدای صمدی است که نه از چیزی و نه در چیزی است. او پدید آورنده و آفریننده و ایجاد کننده ی همه چیز، با توانایی خویش است. هر آن چه را که برای نیستی آفریده، با خواست خود، نابود می گرداند و هر آن چه را که برای ماندن آفریده، با دانش خود، نگه می دارد. چنان است، خدای بی نیاز که نه زاده است و نه زاده شده است، دانای نهان و پیدا، بزرگ، و متعالی است و هرگز کسی همسان او نیست. [359] «.3. عن عکرمه، قال: بینما ابن عباس یحدث الناس إذ قام إلیه نافع بن الأزرق، فقال: یا ابن عباس تفتی فی النمله و القمله، صف لنا إلهک الذی تعبده، فأطرق ابن عباس أعظاما لله عزوجل، و کان الحسین بن علی علیه السلام جالسا ناحیه، فقال: إلی یا ابن الأرزق، فقال: لست إیاک أسأل.فقال ابن العباس: یا ابن الأزرق و إنه من أهل بیت النبوه و هم ورثه العلم. فأقبل نافع بن الأرزق نحو الحسین، فقال له الحسین: یا نافع إن من وضع دینه علی القیاس لم یزل الدهر فی الإرتماس، مائلا عن المنهاج، ظاعنا فی الإعوجاج، ضالا عن السبیل، قائلا غیر الجمیل. یا ابن الأرزق أصف إلهی بما وصف به نفسه و أعرفه بما عرف به نفسه، لایدرک بالحواس و لایقاس بالناس، فهو قریب غیر ملتصق

و [ صفحه 332] بعید غیر متقص، یوحد و لایبعض، معروف بالآیات، موصوف بالعلامات، لا إله إلا هو الکبیر المتعال. [360] .از عکرمه نقل است که: «ابن عباس با مردم سخن می گفت، که نافع بن ارزق برخاست و گفت: ای پسر عباس، درباره ی مورچه و شپش، فتوا می دهی؟ برای ما خدایی را که می پرستی وصف کن! ابن عباس برای بزرگداشت خداوند متعال سر به زیر افکند و سکوت کرد. امام حسین علیه السلام که در گوشه ای نشسته بود، گفت: ای پیر ارزق، بیا به پیش من. گفت: از تو نمی پرسم.ابن عباس گفت: ای پسر ازرق، او از خانواده ی پیامبری است که آنان وارثان دانشند. نافع، پسر ازرق، به سوی امام حسین علیه السلام روی آورد و امام حسین علیه السلام به او گفت: ای نافع، کسی که دینش را بر مبنای قیاس بنیان نهد، همیشه ی روزگار در تاریکی ها فروغلتد، از راه در رود، در کجراهه افتد، از راه راست به گمراهی گرفتار گردد و سخن به ناروا و ناپسندیده گوید.ای پسر رازق پرودگارم را چنان وصف کنم که خود، خویشتن را وصف کرده و او را آن چنان شناسانم که خود، خویش را شناسانده است. با حواس، درک نشود، با مردم، سنجیده نگردد. او نزدیک است اما چسبیده نیست؛ دور است اما گسسته نیست. به یکتایی وصف شود اما جزء (و عدد) نمی پذیرد. با نشانه ها شناخته می شود و با علامت ها وصف می گردد. خدایی جز او نیست، بزرگ و متعالی است.»4. روی المفضل بن عمر، عن الصادق جعفر بن محمد، عن أبیه عن جده [ صفحه 333] قال: قیل للحسین بن علی علیه السلام: کیف أصبحت یا ابن رسول الله؟ قال: أصبحت ولی رب

فوقی، النار أمامی، یطلبنی، و الحساب محدق بی، و أنا مرتهن بعملی، لاأجد ما أحب و لاأدفع ما أکره، و الأمور بید غیری، فإن شاء عذبنی و إن شاء عفا عنی، فأی فقیر أفقر منی. [361] .مفصل از امام جعفر صادق علیه السلام روایت می کند که او به واسطه ی پدرش، امام باقر علیه السلام، از جدش امام سجاد علیه السلام نقل کرد که: «به امام حسین علیه السلام گفته شد، یابن رسول الله، شب را چگونه سحر کردی؟ (کنایه از این که حال و روزت چگونه است؟) گفت: چنانم که مرا پرودگاری بالای سرم و آتش پیش رویم است، مرگ مرا می جوید و حساب الهی مرا در بر می گیرد و من در گرو کارکرد خویشم، آن چه را که می خواهم و دوست دارم، نمی یابم و آن چه را که نمی خواهم و نمی پسندم از خود دور ساختن نمی توانم، کارها در دست کسی جز من است که اگر خواست عذابم می کند اگر خواست از من می گذرد، بنابراین کدام نیازمندی از من نیازمندتر است؟»

دعای باران

جاء قوم من أهل الکوفه الی علی بن أبی طالب علیه السلام فقالوا له، یا أمیرالمؤمنین ادع لنا بدعوات فی الإستسقاء فدعا علی علیه السلام الحسن و الحسین فقال: یا حسن ادع،...، ثم قال للحسین: ادع، فقال الحسین: [ صفحه 334] اللهم معطی الخیرات من مظانها. و منزل الرحمات من معادنها. و مجری البرکات علی أهلها، منک الغیث المغیث. و أنت الغیاث المستغاث. و نحن الخاطئون و أهل الذنوب و أنت المستغفر الغفار، لا أله ألا أنت.اللهم أرسل السماء علینا دیمه مدرارا. واسقنا الغیث واکفا مغزارا، غیثا مغیثا، واسعا مسبغا مهطلا مریئا مریعا غدقا مغدقا عبابا مجلجلا، سحا سحساحا، بسا بساسا، مسبلا عاما،

ودقا مطفاحا، یدفع الودق بالودق دفاعا و یطلع القطر منه غیر خلب البرق و لا مکذب الرعد، تنعش به الضعیف من عبادک و تحیی به المیت من بلادک، منا علینا منک، آمین یا رب العالمین.فما تم کلامه حتی صب الله الماء صبا. و سئل سلمان الفارسی - رضی الله عنه - فقیل له: یا أبا عبدالله هذا شی ء علماه؟ فقال: ویحکم ألم تسمعوا قول رسول الله صلی الله علیه و آله حیث یقول: اجریت الحکمه علی لسان أهل بیتی. [362] .گروهی از مردم کوفه به پیش امام علی علیه السلام آمدند و به او گفتند: «ای امیرمؤمنان، برای ما در خواستن باران دعاهایی بخوان. امام علی علیه السلام حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را خواست و گفت: حسن جان، دعایی بخوان... ]پس از آن که امام حسن علیه السلام دعایی در خواست باران خواند، امام علی علیه السلام[ سپس به علیه السلام گفت: دعا کن، و حسین علیه السلام چنین گفت:پرودگارا، ای بخشنده ی خوبی ها از گمانگاهش و ای فروفرستنده ی رحمت ها از خواستگاهش و ای روان کننده ی برکت ها بر أهلش! باران فریادرس از تو است و تویی که دادرس و فریادرسی و ما خطاکاران و گناهکارانیم و تو بخشایش خواه و [ صفحه 335] بسیار بخشاینده ای و خدایی جز تو نیست. پرودگارا، اینک آسمان را برای ما سرشار و پویا، بباران! و ما از بارانی پر و پیاپی، با بارشی کارساز، سیراب ساز. بارانی فریادرس، فراگیر، چاره ساز، پیوسته و پویا، دلچسب و گوارا، زاینده و سرشار، پرموج و پرخروش، ریزان و آب زا، روان و سیل آسا و پر و پایا. و چنان کن که سیلاب ها یکدیگر را به پیش رانند و چشمه ها را پر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه