- مقدمه 1
- ماجرای توبه رسول 3
- زندگی نامه 8
- نگاهی کوتاه به زندگی نامه و شخصیت حاج رسول دادخواه خیابانی معروف به «رسولِ تُرک» 9
- چند تذکر 14
- خاطره اول 15
- خاطره دوم 17
- خاطره سوم 18
- خاطره چهارم 21
- خاطره پنجم 22
- خاطره ششم 23
- خاطره هفتم 26
- خاطره هشتم 28
- خاطره نهم 29
- خاطره دهم 31
- خاطره یازدهم 34
- خاطره سیزدهم 35
- خاطره دوازدهم 35
- خاطره پانزدهم 37
- خاطره چهاردهم 37
- خاطره شانزدهم 38
- خاطره هفدهم 40
- خاطره هجدهم 41
- خاطره نوزدهم 43
- خاطره بیستم 46
- خاطره بیست و یکم 47
- خاطره بیست و دوم 49
- خاطره بیست و سوم 50
- خاطره بیست و پنجم 52
- خاطره بیست و چهارم 52
- خاطره بیست و ششم 56
- خاطره بیست و هفتم 61
- خاطره بیست و نهم 64
- خاطره بیست و هشتم 64
- خاطره سی ام 65
- خاطره سی و یکم 66
- خاطره سی و دوم 67
- خاطره سی و سوم 68
- خاطره سی و چهارم 69
- خاطره سی و ششم 70
- خاطره سی و پنجم 70
- خاطره سی و هفتم 72
- خاطره سی و هشتم 73
- خاطره سی و نهم 74
- خاطره چهلم 75
- رحلت 76
- رحلت 76
- همان شب در نجف اشرف! 78
- تشییع جنازه 80
- خواب مرحوم خطایی 81
- دستوری برای عاشق شدن 83
- آخرین کلام 84
- ماجرای شیعه هندی 84
- فرازی از زیارت ناحیه مقدسه 87
- پی نوشت ها 87
اگر در یک جنگ و نزاعی، هزار نفر از افسران کار آزموده و متخصص هم که وجود داشته باشند.
باز هم از رسم ها و قانون های جنگ است که
نگاه های همه دسته ها و لشگرها به علمدار است.
اگر یک سربازی در جنگ بر زمین بیفتد، دیگر هیچ کس با نعش و جنازه او کاری ندارد.
ولی اگر یک صاحب منصب و علمداری را از اسب بر زمین بیندازند جنازه او را نیز رها نخواهند کرد و بر سرش می ریزند و تکّه تکّه اش می کنند.
جمله های بالا ترجمه نویسنده است، امّا خدا می داند که رسول ترک چگونه آن اشعار را برای آن افسر ترجمه کرده بود که ناگاه همه کسانی که در آن جا حضور داشتند، مشاهده کردند که آن افسر به یک باره بغضش تَرکید و به شدّت به گریه افتاد. او به اندازه ای منقلب می شود که از روی ناراحتی در حالی که سیلی از اشک از چشم هایش سرازیر بوده است، کلاه نظامی اش را از سرش برمی دارد و محکم بر زمین می کوبد!
این خاطره و ماجرا در بین کسانی که با رسول ترک آشنایی و رفاقتی داشته اند بسیار مشهور و معروف است و یکی از کسانی که آن روز در آن جا حضور داشته و این قضیه را بی واسطه تأیید می کند جناب آقای میرزا علی اکبر شالچیان می باشد. ایشان یکی از روضه خوان های قدیمی و کهنسال آذربایجانی مقیم تهران می باشد.
خاطره دوم
ماجرای روز شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام باید بگویم که خاطره اول مقدمه و پیش زمینه ای بود برای خاطره دوم. خاطره دوم نیز در رابطه با برخورد و رو در رو قرار گرفتن رسول ترک با یک سرهنگ شهربانی رژیم ستم شاهی می باشد که البته این دفعه نه به عنوان یک تماشاگر بلکه به عنوان یک سرکوبگر.
جناب آقای حاج سید مجتبی هوشی السادات یکی از نوحه خوان های هیئت صنف