رسول ترک آزاد شده امام حسین علیه السلام صفحه 22

صفحه 22

اولین صحبت های حاج رسول این بود. او خطاب به شیخ محمود با صدای بلند می گفت: جناب حاج شیخ، من الآن می خواهم به لطف آقایم امام حسین علیه السلام یک مطلبی را بگویم که نه شما در کتابی خوانده اید و نه (با اشاره به نوحه خوان ها)

این بلبل های امام حسین علیه السلام می دانند.

حاج رسول آن روز با فریاد می گفت: واقعه کربلا که تمام شد، آل اللَّه به مدینه برگشتند، آنها به سر کوچه بنی هاشم که رسیدند یکی یکی از شترها پیاده می شدند و هر کدام به سوی خانه هایشان می رفتند، امّا یک دفعه دیدند که فاطمه عروس، همان جا سر کوچه ایستاده است و حرکت نمی کند، عمّه اش آمد در گوشش گفت: دخترم چرا اینجا ایستاده ای و به خانه نمی آیی؟!

حاج رسول با فریاد و آه و فغان می گفت: فاطمه عروس، جواب داد: عمّه جان من الآن نمی دانم که آیا باید به خانه خودمان بروم یا باید به خانه پسر عمویم قاسم؟!

حاج رسول با همین یک جمله، آتش و غوغایی در مجلس افکند که مجلسی که باید تا ساعت 10 صبح تمام می شد تا ساعت 30/1 بعدازظهر ادامه پیدا کرد و مردم یکسره گریه می کردند!(9)

خاطره پنجم

نکته ای درباره حضرت زینب آقای حاج حسین علیپور می گفت:

یکی از مداحان و نوحه خوان های تبریز به نام حاج حمید طاحباز به تهران آمده بود و به همین مناسبت مرحوم حاج کریم دستمالچی در حدود 25 نفر از نوحه خوان ها و نوکران امام حسین علیه السلام را برای ناهار دعوت کرده بود. من و حاج رسول نیز از دعوت شده ها بودیم. آن روز در آن جلسه هر کدام از نوحه خوان ها به نوبت چند سطر شعری می خواندند و مجلس را به دیگری واگذار می کردند تا اینکه نوبت به حاج حمید طاحباز رسید و ایشان شروع به خواندن قسمتی از شعرهای شاعر اهل بیت، مرحوم رفوگر تبریزی نمود. آن شعر با این مصرع شروع می شود که:

داد اُو ساعتدن باجی قارداشینی عریان تاپیپ (یعنی ای داد

از آن ساعتی که خواهر، بدن و جنازه عریان برادرش را پیدا کرد).

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه