- مقدمه 1
- ماجرای توبه رسول 3
- زندگی نامه 8
- نگاهی کوتاه به زندگی نامه و شخصیت حاج رسول دادخواه خیابانی معروف به «رسولِ تُرک» 9
- چند تذکر 14
- خاطره اول 15
- خاطره دوم 17
- خاطره سوم 18
- خاطره چهارم 21
- خاطره پنجم 22
- خاطره ششم 23
- خاطره هفتم 26
- خاطره هشتم 28
- خاطره نهم 29
- خاطره دهم 31
- خاطره یازدهم 34
- خاطره دوازدهم 35
- خاطره سیزدهم 35
- خاطره پانزدهم 37
- خاطره چهاردهم 37
- خاطره شانزدهم 38
- خاطره هفدهم 40
- خاطره هجدهم 41
- خاطره نوزدهم 43
- خاطره بیستم 46
- خاطره بیست و یکم 47
- خاطره بیست و دوم 49
- خاطره بیست و سوم 50
- خاطره بیست و چهارم 52
- خاطره بیست و پنجم 52
- خاطره بیست و ششم 56
- خاطره بیست و هفتم 61
- خاطره بیست و نهم 64
- خاطره بیست و هشتم 64
- خاطره سی ام 65
- خاطره سی و یکم 66
- خاطره سی و دوم 67
- خاطره سی و سوم 68
- خاطره سی و چهارم 69
- خاطره سی و ششم 70
- خاطره سی و پنجم 70
- خاطره سی و هفتم 72
- خاطره سی و هشتم 73
- خاطره سی و نهم 74
- خاطره چهلم 75
- رحلت 76
- رحلت 76
- همان شب در نجف اشرف! 78
- تشییع جنازه 80
- خواب مرحوم خطایی 81
- دستوری برای عاشق شدن 83
- آخرین کلام 84
- ماجرای شیعه هندی 84
- فرازی از زیارت ناحیه مقدسه 87
- پی نوشت ها 87
پای منبر مرحوم حاج شیخ علی اکبر ترک یکی از روزهای ماه مبارک رمضان بود و کمتر از دو سه ساعت به وقت افطار و غروب باقی مانده بود. روزه داران بسیار زیادی در مسجد آذربایجانی های بازار تهران جمع شده بودند تا به پندها و حرف های مرحوم حاج شیخ علی اکبر ترک گوش دهند. در آن سال ها مرحوم حاج شیخ علی اکبر ترک، یکی از زبردست ترین و بزرگ ترین سخنوران و وعّاظ تهران به حساب می آمد. او، هم برای فارسی زبانها و هم برای آذری زبانها منبر می رفت و منبرهای او یکی از شلوغ ترین و پرجمعیت ترین منبرهای تهران بود.
آن روز نیز بسیاری از روزه داران در مسجد آذربایجانی های بازار تهران جمع شده بودند تا به سخنان و موعظه های حاج شیخ علی اکبر ترک گوش دهند. این جلسه هر روز دو سه ساعت مانده به غروب آغاز می شد و در نزدیکی های اذان مغرب پایان می یافت و مردم بعد از خواندن نماز مغرب و عشا
و خوردن افطاری به خانه هایشان می رفتند.
آن روز رسول ترک نیز در وسط جمعیت نشسته بود و با دقّت به حرف های حاج شیخ علی اکبر گوش می داد.
مرحوم حاج شیخ علی اکبر حدیثی درباره قیامت، جهنّم و جهنّمی ها مطرح کرده بود و با صحبت های نافذش خوف و ترس شدید و مؤثری را در دل های شنوندگان جای داده بود. او می گفت: ... ای مردم! در روز قیامت یک انسان ها و آدم های ظاهرالصّلاحی به جهنم خواهند رفت که باور کردنی نیست. در روز قیامت بسیاری از آدم هایی که پنداشته می شود که مؤمن و بهشتی باشند به جهنم افکنده خواهند شد. به همین دلیل خدای سبحان لطف می فرماید و جهنم را از چشم های بهشتی ها پنهان و پوشیده می دارد تا آبروی این دسته از جهنّمی ها حفظ شود...
سکوت و خاموشی تمام مجلس را فرا گرفته بود و همه مؤمنین و روزه داران حاضر، با دل هایی ترسان و خائف چشم و گوش خود رابه حرف ها و موعظه های حاج شیخ علی اکبر دوخته بودند و در مسجدی به آن بزرگی فقط و فقط صدای حاج شیخ علی اکبر ترک به گوش می رسید.
حاج شیخ علی اکبر می گفت:... آی مردم! گمان و خیال نکنید که به بهشت رفتن به همین سادگی ها و راحتی هاست، خیلی ها که فکرش را هم نمی کنند، در روز قیامت غیر بهشتی از کار در می آیند و به جهنم افکنده خواهند شد...
به یک باره سکوت و خاموشی شکسته شد و صدای مردی از وسطهای مجلس در فضای مسجد پیچید. در کمتر از دو سه ثانیه نگاه حاج شیخ علی اکبر و نگاه های بسیاری از جمعیت به سوی صاحب آن صدا جلب و خیره گشت.
صدای او
برای بسیاری از حاضران آشنا بود. آری او رسول ترک بود که از جا بلند شده و ایستاده بود. رسول ترک در حالی که به شدت گریه می کرد، با صدای بلند خطاب به حاج شیخ علی اکبر می گفت: آقا میرزا علی اکبر آقا! اگر این طوری که شما می فرمایید بخواهند همه ما را به جهنم ببرند پس در آن روز قیامت حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام کجاست؟!