رسول ترک آزاد شده امام حسین علیه السلام صفحه 55

صفحه 55

زنجیر بیارید که دیوانه ام امروز

نقل است که این یک بیت شعر، تداعی و یادآوری کننده یک ماجرایی است که میان رسول ترک و حاج اکبر آقای ناظم اتفاق افتاده بوده می باشد.

می گویند: در یکی از روزهای عاشورا زمانی که رسول تُرک و حاج اکبر آقای ناظم هنوز یکدیگر را نمی شناخته اند و هر دو با هیئت و دسته خویش در بازار تهران مشغول عزاداری بوده اند ناگاه با یکدیگر رو به رو می شوند.

می گویند: با آنکه تا آن لحظه آن دو هیچ شناختی از یکدیگر نداشته اند و با آنکه رسول ترک آذری زبان بوده است و حاج اکبر آقای ناظم فارسی زبان، امّا آن دو فقط با اولین نگاه و برخورد متوجه می شوند که یک آشنا و هم زبانی

پیدا کرده اند. آن دو با اولین نگاه و برخورد در می یابند که هر دو از یک سنخ هستند و هر دو آتشی به دل دارند و عشق و شوری در جان.

می گویند: در آن روز که یکی از روزهای عاشورا بوده است، رسول تُرک و حاج اکبر آقای ناظم، هیئت ها و دسته های خویش را رها می کنند و با یکدیگر هیئت و دسته ای دو نفری به راه می اندازند.

می گویند: در آن روز رسول ترک و حاج اکبر آقای ناظم برای یکدیگر می خوانده اند و با هم می نالیده اند و می سوخته اند.

می گویند: در آن روز رسول ترک و حاج اکبر آقای ناظم گریان و نالان و همانند مادرهای جوان مُرده خود را به در و دیوار و کرکره های بازار می کوبیده اند و یکی از شعرهایی را که از شدّت مصیبت امام حسین علیه السلام در آن روز عاشورای حسینی بر زبان می آورده اند و تندتند آن را با ناله و فغان می خوانده اند همین یک بیت شعر بوده است:

سودا زده طُرّه جانانه ام امروز

زنجیر بیارید که دیوانه ام امروز (18)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه