رسول ترک آزاد شده امام حسین علیه السلام صفحه 7

صفحه 7

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

کیمیایی است عجب بندگی پیر مغان خاک او گشتم و چندین درجاتم دادند

به حیات اَبد آن روز رساندند مرا

خط آزادگی از حسّ مماتم دادند

عاشق آن دم که به دام سر زلف تو فتاد

گفت کز بند غم و غصّه نجاتم دادند

شِکَر شُکر به شکرانه بیفشان ای دل که نگار خوش شیرین حرکاتم دادند

همّت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

رسول ترک بعد از شنیدنِ رؤیای مسئول هیئت، شروع به گریه و زاری می کند، او ناله کنان، تند تند از مسئول هیئت می پرسیده است: «... راست می گویی یعنی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه