دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 1191

صفحه 1191

نازم به دختری که ز جود وجود خویش بر تارک بشر ز شرف افسر آورد

تیغ زبان کشد ز نیام کلام، چون دشمن چو کوه گر بود از پا در آورد

خاک رواق درگهش از بوسه ی ملک چون دامن سپهر برون اختر آورد

آن کس که داد در دل خود جای

حبّ اوهمچون خلیل گُل به کف از آذر آورد

باب نجات تا بگشاید به روی خلق او را خدای شافعه ی محشر آورد

او شرزه شیر بیشه ی فضل و شجاعت است زشت است کس به لب سخن از مضطر آورد

جز او که بود تا که به طوفان حادثات از صبر بر سفینه ی غم، لنگر آورد

از آن به بطنِ مام، حقش دختر آفریدتا بهر شاه تشنه لبان خواهر آورد

آمد به قتلگه سوی نعش برادرش چون عاشقی که رو به سوی دلبر آورد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه