ز حق بی خبر قتیل
از جور چرخ کج روش آن خسرو جلیل
این ظلم بس نبود که آن فرقه ی محیل«پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل»
«شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل»
7
چون شد شهید آن شه عطشان به کارزاربر اهل بیت گشت در آن لحظه کارزار
از جور و ظلم و کینه و بیداد روزگار«روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار»
«خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار»دردا و حسرتا که در آن روز غم پژوه
بر اهل بیت رحم نکردند آن گروه
آمد چو اهل بیت ز اندوه در ستوه«موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه»