دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 292

صفحه 292

چندی به کوفه داشت فلک تلخ کامشان آنگه ز کوفه برد به خواری به شامشان

12

چون تازه شد مصیبتشان از ورود شام از شهر شام خاست عیان رستخیز عام

ناکرده فرق آل علی را ز مشرکان افتاده اهل شهر در اندیشه های خام

داد آن نشان به پردگیئی کاین مرا کنیزکرد این طمع به تا جوری کان مرا غلام

گفت این به طعنه کاین اسرا را وطن چه شهرگفت آن به خنده سیّد این قوم را چه نام؟

کردند بر یزید چو عرض سرسران پرسید ازین میانه حسین علی کدام

بردند پیش او سر سالار دهر رامی زد به چوب بر لبش و می کشید جام

گفتا یکی ز مجلسیان شرمی ای یزیدمی زد همیشه بوسه بر این لب شه انام

کفری چنین و لاف مسلمانی ای یزیدننگش ز تو یهودی و نصرانی ای یزید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه