دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 374

صفحه 374

بر پشت ذو الجناح چو بنشست، عقل گفت بی پرده جلوه گر شده بر عرش کردگار

این گفت احمد است و نشسته است بر بُراق وان گفت حیدر است و کشیده است ذو الفقار

شیرانِ غابِ «2» احمدِ مختارش از یمین میران خیل حیدر کرّارش از یسار

یک یک اجازه جو پی حرب مخالفان تا جان و سر کنند به خاک رهش نثار

هریک به سوی عرصه ی هیجا «3» قدم زدندبر بام آسمان شجاعت قدم زدند

6

فریاد «العطش» چو به گردون شد از حرم عبّاس زد به عرصه ی میدان کین عَلَم

چون آب مشک پاره همی ریخت بر زمین خون مخالفان ز دم تیغ دم به دم

دستش به تیغ کینه شد آخر جدا ز تن تقدیر دید و تن به قضا داد لا جرم

می شد چنین چو روز ازل سرنوشت اوآن روز کاش دست عطارد «4» شدی قلم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه