دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 379

صفحه 379

با عهدنامه ی ازل آمد به خدمتش آنگه کشید خسرو دین، پای از رکاب

بر خاک گرم کرب و بلا جسم اطهرش افتاد آن چنان که دل سنگ شد کباب

خورشید کاینات چو افتاد بر زمین ذرّات آفرینش آمد در اضطراب

برخاست از زمین سوی چرخ برین غباربربست از آن غبار، رخ آسمان نقاب

جز با زبان خنجر و شمشیر و رمح و تیرهر چند آب خواست ندادش کسی جواب

دیگر ز شرح آنکه بر آن شه چه روی داداز کار شد زبان که زبانم بریده باد

9

خاکم به سر، بریده شد از تن سر حسین شد افسر سنان، سرِ مهر افسرِ حسین «1»


______________________________
(1)- سر مهر افسر: سری که تاج آن خورشید است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه