در ذکر ماتمی که در آن جای حیرت است غوّاص عقل، غرقه ی دریای حیرت است
______________________________
(1)- جمازه: مخفف جمّازه، شتر تندرو.
(2)- نظاره: گروه بینندگان، تماشاچیان.
دانشنامه ی شعر عاشورایی، محمد زاده ،ج 2،ص:884 بشنیده تا حکایت صحرای کربلاگم گشته پیک وهم به صحرای حیرت است
زین گردش غریب، که بود از جهان عجب مهر سپهر، بادیه پیمای حیرت است
زین باده ای که ساقی دوران به جام ریخت آفاق، مست ساغر صهبای حیرت است
زین ماجرا ز روز نخستین به بزم قدس عقل نخست، انجمن آرای حیرت است
این داستان به دفتر دوران چو شد رقم توقیع آن، مُوَشّح طغرای حیرت است «1»
در تعزیت سرای جهان اندرین عزانُه گنبد سپهر پر آوای حیرت است