دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 431

صفحه 431

کافری دیگر در آمد از قفاکرد دست دیگرش از تن جدا

گفت گر شد منقطع دست از تنم دست جان در دامن وصلش زنم

دست من پر خون به دشت افکنده به مرغ عاشق، پرّ و بالش کنده به

کیستم من، سرو باغ عشق حی سرو بالد چون ببرّی شاخ وی ***

ترکیب بند:

ای دیده خون ببار که ماه محرّم است نزد خدای، دیده ی گریان مکرّم است

بی دیده ی پر آب و نفس های آتشین گر لاف مهر شاه زنی، نامسلّم است

بر یاد نور چشم پیمبر ز آب چشم باللّه اگر جهان همه دریا کنی کم است

بشناس در مصیبت سلطان کربلاقدر سرشک خویش که اکسیر اعظم است

بی شرم دیده ای که نگرید در این عزاخالی جهان از آنکه دلش خالی از غم است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه