دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 582

صفحه 582

27

«کای خفته خوش به بستر خون، دیده باز کن احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن

ای وارث سریر امامت، به پای خیزبر کشتگان بی کفن خود نماز کن

طفلان خود به ورطه ی بحر بلا نگردستی به دستگیری ایشان دراز کن

بس دردهاست در دلم از دست روزگاردستی به گردنم کن و گوشم به راز کن

سیرم ز زندگانی دنیا، یکی مرالب بر گلو رسان و ز جان بی نیاز کن

برخیز، صبح شام شد ای میر کاروان ما را سوار بر شتر بی جهاز کن

یا دست ما بگیر و از این دشت پر هراس بار دگر روانه به سوی حجاز کن»

پس چشمه سار دیده پر از خون ناب کردبر چرخ کج مدار به زاری خطاب کرد:

28

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه