دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 614

صفحه 614

از دوستانش آن همه یاری یقین نبودوز دشمنان هم این همه خواری گمان نداشت

از بهر دوستان وطن غیر داغ و دردمی رفت سوی یثرب و هیچ ارمغان نداشت

تا شام هم ز کوفه در آن آفتاب گرم جز سایه ی سر شهدا سایبان نداشت

از یک شرار آه، چرا چرخ

را نسوخت در سینه آتش غم خود گر نهان نداشت؟

وز یک قطار اشک چرا خاک را نشست گر آستین به دیده ی گوهرفشان نداشت؟ «2»

***

ترکیب بند:

ای از ازل به ماتم تو در بسیط خاک گیسوی شام باز و گریبان صبح چاک

ذات قدیم بهر عزاداری تو بس هستی، پس از حیات تو یکسر سزد هلاک

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه