دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 697

صفحه 697

زدند از هر طرف تیغ و سنانش آن قدر بر تن که از زین بر زمین آمد ز زخم بی حساب آخر

سر چون آفتابش بر سنان کردند و جسمش رابروی خاک افکندند اندر آفتاب آخر

سرش چون شمس دائر «2» لیک اندر شهر شام آمدتنش چون قطب ساکن لیک با خاکش مقام آمد

7

نمی گویم که از سُمّ ستورانش بدن چون شدهمی گویم که صحرا پاک از آن تن غرقه در خون شد

نمی گویم به خرگاهش چه کردند از پس کشتن همی گویم که دود از خیمه گاهش تا به گردون شد

نمی گویم چه شد وقتی که او را خاک شد مسکن همی گویم که یکسر بی سکون این ربع مسکون شد

نمی گویم شب اول چه آمد بر سرش،

اماهمی گویم که مهمان خانه ی خولی ملعون شد

نمی گویم که چون شد خاتم از دست سلیمانی همی گویم که ز دستش همره انگشت، بیرون شد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه