دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 738

صفحه 738

چو پور زیاد این سخن ها شنفت بخندید و با زاده ی سعد گفت

که آنچت سراید برو کار بندمیندیش کز ما نبینی گزند

از آن پس که او کشته گردید خواربه مال و تن او مرا نیست کار «1» ***

به میدان فرستادن امام (ع) قاسم را و گفتگوی قاسم (ع) با عمر بن سعد:

به شکل کفن کرد رختش به برزدش بوسه بسیار بر چشم و سر

بگفت این تو این پهنه ی رزمگاه برو کت خداوند بادا پناه

دریغا که تیغی شد از مشت من که بشکستنش، بشکند پشت من

چو آمد دمان سوی آوردگاه تو گفتی فرود آمد از چرخ ماه

که در سوگش این سالخورد آسمان بگرید همی تا بپاید زمان

خروشید کای بدسگالان دین منم شبل «2» شیر جهان آفرین

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه