دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم جلد 2 صفحه 971

صفحه 971

آید بگوش از جرس آوای الفراق بس زخمه بر دلست ز سوز درایشان

در گرد راه غافله بینم غمام مرگ گویی اجل همی رود اندر قفایشان

بیگانه از خودند همه آشنای حق غیر از رضای دوست نباشد رضایشان

کاینسان ز خود بریده و مستانه می روندجان بر کفند و تا بر جانانه می روند

3

چون خیمه زد به دشت بلا شاه کربلااز هر طرف محاصره قوم دون شدی

کردند منع آبش و از سوز تشنگی در دیده اش جهان چو دخان نیلگون شدی

فریاد العطش ز خیامش بلند بودجا داشت گر زمین ز مدارش برون شدی

ای کاشکی فرات بر آن فرقه ی پلیدچون نیل بهرِ قِطْبی دون، جوی خون شدی

ای اف بر این لئامت و ای اف ازین شقااز میهمان که آب کند منع ناروا؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه