کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 123

صفحه 123

کشیدم .

پرستار با آنکه در تمام این مدت در مقابل من ایستاده بود مثل اینکه از خواب پریده گفت : چه شده و تا او نزدیک تخت من آمد من از حال رفته بودم .

وقتی بهوش آمدم طبیب بالای سرم ایستاده و شانه های مرا ماساژ می داد و دستهایم هم مثل پاهایم درد می کرد وقتی جریان را به طبیب گفتم .

پرستار گفت : پس چرا من کسی را ندیدم ؟

من به طبیب اسرار کردم دست و پای مرا قطع کنید تا من از درد راحت شوم ، طبیب گفت : ما حالا معالجات لازم را انجام می دهیم اگر فایده ای نکرد بعد آن کار را خواهیم کرد .

به هر حال اطباء حدودبیست روز برای معالجه من تلاش کردند علاوه بر آنکه نتیجه ای نداشت روز بروز دست و پایم بدتر می شد کم کم مثل اینکه رگهای دست و پای مرا قطع کنند از همان جائی که ملاحظه می کنید سیاه شده و اطباء تجویز کردند که آنها را یکی پس از دیگری قطع کنند و مرا به این روز بنشانند .

چند شب قبل از آنکه از بیمارستان بیرون بیایم و تقریبا جای زخمم بهبود پیدا کرده بود خیلی نگران وضع خودم بودم که حالا وقتی با این وضع از بیمارستان بیرون بیایم چه بکنم ، زنم به من گفت : من تو را تا این حد لجباز نمی دانستم بیا قبول کن که مقداری پول نذر عزاداری حسین بن علی ((ع )) نمائی و آن را به شیعیان بدهی شاید وضعت از این بدتر نشود .

گفتم : مانعی ندارد پولی برای

آنها فرستادم و به آنها پیغام دادم که مجلس عزاداری برای حضرت حسین بن علی (ع ) ترتیب بدهند و برای رفع کسالت من دعاء کنند .

آنها هم ظاهرا آن مجلس را بر پا کرده بودند و متوسل به حضرت اباالفضل (ع ) شده بودند من از این توسل اطلاعی نداشتم .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه