کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 157

صفحه 157

پسر شبی در خواب دید قیامت است و ملائکه غلاض و شداد جمعی را می برند به سوی جهنم تا یک شخصی را آوردند بکشند به سوی آتش ، رسول خدا (ص ) به ملائکه فرمود : اگر چه این مرد گنهکار است لیکن شما نمی توانید او را به جهنم ببرید زیرا روزی به زمین کربلا می گذشته غباری از آن زمین بر بدن او نشسته است .

عرض کرد : غبار را از او می شوئیم ، حضرت فرمود : غبار را می شوئید اما چشم او که به بقعه و بارگاه فرزندم حسین (ع ) افتاده نمی

شود که بشوئید .

پس ملائکه عذاب او را رها کردند و ملائکه رحمت آمدند و او را به بهشت بردند .

آن پسر از خواب بیدار شد و از قصد فاسد خود برگشت وتوبه نمود خودش به زیارت آن حضرت رفت و زوار را حرمت و نوازش می کرد . (58) حسین ای همه هستی نثار مقدم تو

بهار دین و سیاست بود محرم تو

کنند منع عزاداری تو دشمنان چون هست

سلاح خانه بر انداز کفر ماتم تو

اگر که تا به قیامت ز پا نمی افتد

خدا بدست خود افراشته است پرچم تو

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه