کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 171

صفحه 171

از کرم و لطف جوابش دهی

تشنه اگر آمده آبش دهی

سه دینار از حسین (ع ) می خواهم

شیخ علی اکبر ترک تبریزی یکی از واعظهای معروف تهران فرموده بود .

یک روز آمدم حرم آقا امام حسین (ع ) نشستم ، حرم خلوت بود هیچ کسی بالا سر نبود . مشغول زیارت خواندن شدم همین طور که داشتم زیارت می خواندم یک وقت دیدم یک ترک آذربایجانی یا تبریزی (من فراموش

کردم ) آمد و پهلوی ضریح حضرت روی زمین نشست با زبان ترکی خودش با آقا امام حسین (ع ) داشت صحبت و درد دل می کرد .

من ترکی بلد بودم و می فهمیدم چی دارد می گوید ، دیدم دارد می گوید : یا امام حسین آقا جان من پولهایم تمام شده مصرفم خلاص گردیده و پولهائی را که آورده بودم تمام شده ، نمی خواهم از رفیقهایم قرض کنم و زیر بار منت آنها بروم ، آقا من به سه دینار احتیاج دارم سه دینار برایم بس است (در آن وقت سه دینار خیلی بوده ) شما این سه دینار را به من بدهید که ما به وطنمان برگردیم ، یا اللّه زود سه دینار رد کن بیاد .

با خود گفتم این چطوری با آقا صحبت می کند مثل اینکه آقا را دارد می بیند .

من داشتم همین طور او را مشاهده می کردم که چکار می کند یک وقت یک خانمی آمد پهلویش یک چیزی به او گفت . به ترکی گفت : نه نمی خواهم بعد دیدم یک مرتبه دارد توی سر و صورت خود می زند از جای خود بلند شد و از حرم بیرون رفت .

گفتم : این چه شد این خانم که بود این پول را گرفت یا نه من هم زیارت را رها کردم و دنبالش دویدم از ایوان طلا و در صحن دستش را گرفتم ، گفتم : قارداش (برادر) بیا ، قصه چه بود چکار کردی ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه