کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 172

صفحه 172

دیدم چشمهایش پر از اشک و منقلب است به ترکی گفت : من سه دینار از امام حسین (ع

) می خواستم گرفتم ، دستش را باز کرد به من نشان داد ، گفتم : چطوری گرفتی ؟

گفت : تو دیدی و گوش می کردی ؟ گفتم : بله نگاه می کردم و گوش دادم . گفت : شنیدی به آقا گفتم سه دینار بده ؟ آن خانم را دیدی آمد نزد من ؟ گفتم : بله کی بود ؟

گفت : این خانم آمد فرمود چکار داری چه می خواهی از حسین ؟ گفتم : سه دینار می خواهم .

فرمود : بیا این سه دینار را از من بگیر گفتم : نه نمی خواهم اگر من خواستم از تو بگیرم از رفیقهایم می گرفتم من از خود حسین می خواهم .

فرمود : به تو می گویم بگیر من مادرش فاطمه هستم من اول ردش کردم وقتی گفت من مادرش فاطمه هستم گفتم : بی بی جان اگر شما مادرش فاطمه هستی پس چرا قدت خمیده است .

من از منبری ها و روضه خوانها شنیدم مادر امام حسین (ع ) فاطمه (علیهاالسلام ) جوان هیجده ساله بود چرا پس این طوری هستی ؟

یک وقت فرمود : پول را بگیر برو ، پهلویم را شکستند . (63) ای مبتلای غم که جهان مبتلای تو است

پیر و جوان شکسته دل اندر عزای تو است

هم قبله گاه اهل سمک خاک درگهت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه