کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 186

صفحه 186

ای ز آب فراتم شود نصیب

آن جرعه را به چشمه حیوان نمی دهم

تا سر نهاده ام چو موید به درگهت

تن زیر بار منت دو نان نمی دهم

قطره اشکی برای من ریختی

مرحوم فقیه و محقق ربانی دانشمند بزرگ شیعه مربی زهد و تقوا احمد بن محمّد معروف به مقدس اردبیلی (رضوان اللّه علیه ) فرمود :

عمروبن لیث امر نمود که لشکرهایش از جلوی او به صف رژه روند و مقرر نموده بود که هر سرداری با خود هزار نفر مجهز نماید و دست هر سردار لشکر یک پرچم به عنوان علامت باشد(که این لشکر هزار نفر است ) بر او عرضه نماید و یک گرز از طلا به عنوان جایزه بگیرد . . . .

در این هنگام صد و بیست پرچم بر پا شد که هر علمی علامت هزار نفر بود چون از مشاهده لشکر خود فارغ گردید صد و بیست گرز طلا به آنها داد وقتی که لفظ صد و بیست گرز که نشانه صدوبیست هزار مرد باشد به او گوش زد شد خود را از اسب به زمین انداخت و سر به سجده نهاد و روی خود را به خاک مالید و زار زار می گریست و زمانی ممتد در آن گریه و زاری بماند و بی هوش گردید .

و بعد از آنکه به هوش آمد هیچ کس قدرت نداشت که جهت گریه و زاری را از او بپرسد ولی یک ندیمی داشت که از او پروائی نداشت پیش آمد و گفت : ای پادشاه کسی که اینطور لشکری دارد باید خوشحال و خندان باشد و حالا که وقت گریه نبود چرا اینکارها را نمودی ؟

عمروبن لیث

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه