کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 187

صفحه 187

گفت : شنیدم که عدد لشکریان من صدو بیست هزار نفر بودند یک وقت واقعه کربلا به خاطرم افتاد حسرت بردم و آرزو کردم که کاشکی آن روز در آن صحرا می بودم و دمار از کفار بر می آوردم . یا من نیز جان را فدا می کردم .

چون عمروبن لیث وفات نمود خوابش را دیدند که تاج بر سر دارد و در جای بسیار رفیعی است و حوریان در خدمت او می باشند به او گفتند : از کجا به این مقام رسیدی ؟

گفت : وقتی که مرا در قبر گذاردند و ملک برای سئوال از من بر آمدند از عهده جواب بر نیامدم خواستند مرا عذاب دهند یک وقت سمت راست قبرم شکافته شد و جوانی خوش رو وارد قبرم گردید و فرمود او را واگذارید زیرا خدا او را به من بخشیده .

گفتند : سمعا وطاعهً یا سیدی و مولای رفتند .

من دست بردامنش انداختم و گفتم : تو کیستی که در این وقت به فریادم رسیدی ؟

فرمود : من حسین بن علی هستم که آمدم تلافی نمایم به جهت آن قطره اشکی که برای من ریختی و آرزوی کمک مرا نمودی اینک بفریاد تو رسیدم . (68) در هر دو جهان حسین جانانه ماست

آنکونه حسین است بیگانه ماست

گر هر شبه داریم عزایش چه عجب

چون بزم عزای او شفا خانه ماست

در تاب و تب یوسف زهرا دل ماست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه