کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 198

صفحه 198

این است که به ولایت و امامت این بزرگواران شهادت

دادم و از غیر ایشان تبری می جویم از او پرسیدند در حرم اباالفضل (ع ) چگونه مضرب شدی ؟ گفت : در حرم عباس دیدم مردی بلند بالا مرا فشرده و گفت : ای سگ تا به حال به گمراهی به سر می بردی می خواهی در ضلالت بمانی و به شدت مرا به ضریح کوبیده و با عصا به پشتم می زد و من فرار می کردم .

بعد از آن زن احوالش را پرسیدند ؟ گفت : ما شیعیان بغداد می باشیم و این مرد اهل سلیمانیه و از تسنن و ساکن بغداد می باشد برادرم مرا به این مرد تزویج کرد وقتی اجازه زیارت کاظمین را می خواستم به خرافات قائل می شد .

همین که حامله شدم گفت : نذر کن اگر پسری به ما روزی شود به زیارت قیام می کنم چون پسر متولد شد گفت : وقتی به سن بلوغ که رسید به نذر وفا می کنم .

پسرم به سن بلوغ 15 سال رسید از روی اکراه موافقت کرد در حرم امامین کاظمین و عسکریین متوسل شدم که شوهر گمراهم را با بروز کرامتی به امامت معتقد فرمائید .

در خواستم عملی نشد و شوهرم استهزاء و اسائه ادب خود را هم ترک نمی کرد در کربلا که رسیدیم نخست به زیارت اباالفضل (ع ) مشرف شدیم عرض کردم تو ابوفاضل و باب الحوائج هستی اگر کرامتی آشکار نکنی که شوهرم هدایت شود به زیارت برادرت حسین و پدرت امیرالمؤ منین (ع ) مشرف نخواهم شد و به بغداد بر می گردم .

همین که داستان گمراهی و سخریه این مرد را

نسبت به ائمه اطهار به ابی الفضل عرض می کردم این کرامات باهره که مشاهده نمودید و شوهرم از گمراهی نجات یافت و به سعادت فایز گردید . (73) مهری که ز عباس بود بر دل ما

آمیخته شد به تار و پود و گل ما

با دست یدالهی خود باز کند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه