کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 199

صفحه 199

هر جا گره بسته و هر مشکل ما

برخیز مصیبت بخوان

سید سعید پسر خطیب سیدابراهیم که به 27 پشت به امام موسی کاظم (ع ) می رسد خود و پدرش اهل منبر و صاحب تأ لیفات است در کتاب اعلام الناس فی قصایل العباس می نویسد :

در ذیقعده 1351 هجری همسر اختیار کردم بعد از یک هفته زکام و تب عارضم شد که پزشکان نجف نتوانستند معالجه نمایند در جمادی الاولی 1353 به کوفه رفتم مدتی درمان نمودم فایده نبخشید .

به نجف برگشتم در ذیحجه از دکترهای مهم بغداد و نجف آمدند جلسه شور تشکیل دادند و آراء ایشان به اتفاق به فایده نداشتن معالجه و دارو پایان یافت و حَکَمُوا بِالْمَوْتِ .

در محرم 1354 پدرم برای اقامه عزاداری به قریه قاسم بن امام کاظم (ع ) رفت و مادرم شب و روز برایم گریان بود تا شب هفتم محرم مردی با هیبت و چهره نورانی شبیه سید مهدی رشتی را در خواب دیدم که از پدرم پرسید و فرمود پس که می خواند(رسم ما به تشکیل مجلس روضه در روز پنج شنبه بود و امشب شب پنج شنبه است ) پس از غیب شدن از نظرم دو مرتبه برگشت و گفت : پسرم سعید را به کربلا فرستادم مجلس مصیبت اباالفضل برقرار نماید تو هم برو کربلا

مصیبت عباس را بخوان از خواب بیدار شدم دیدم مادرم بالای سرم گریان است .

دو مرتبه خوابم برد آن آقا آمد و فرمود :

اَلَمْ اَقُلْ لَکَ اَنَّ وَلَدی سَعیدٌ ذَهَبَ اِلی کَرْبَلا وَ اَنْتَ تَقْرَءُ فی ماتَمِ اَبِی الْفَضْلِ فَاَجِبْتْهُ .

نگفتم به تو پسرم سعید را برای عزاء به کربلا فرستادم تو هم نزد او برو بیدار شدم باز خوابیدم این مرتبه آن آقا به تندی فرمایش خود را تکرار فرمود :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه