کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 20

صفحه 20

تا در صف حشر اشکریزان نشوی

معجزه مجلس عزاداری حسین (ع )

متّقی صالح مرحوم محمّدرحیم اسماعیل بیگ که در توسّل به اهلبیت (علیهم السلام ) و علاقه قلبی به حضرت سیدالشهداء (ع ) کم نظیر و از این باب رحمت برکات صوری و معنوی نصیبش شده و در ماه رمضان 87 به رحمت ایزدی واصل شده نقل فرمود :

من در سن شش سالگی مبتلا بدرد چشم شدم و تا سه سال گرفتار بودم و عاقبت از هر دو چشم کور گردیدم .

در ماه محرم ایّام عاشوراء در منزل دائی بزرگوارم مرحوم حاج محمّد تقی اسماعیل بیگ روضه خوانی بود و من هم بآنجا رفته بودم چون هوا گرم بود شربت بمردم می دادند .

از دائی خواهش کردم

که من بمردم شربت دهم . گفت : تو چشم نداری و نمی توانی .

گفتم : یک نفر چشم دار همراه من کنید تا مرا یاری کند قبول نموده و من با کمک خودش مقداری به مردم شربت دادم . . . در این اثناء مرحوم معین الشریعه اصطهباناتی منبر رفته و روضه حضرت زینب (علیهاالسلام ) را می خواند و من سخت متاءثّر و گریان شدم تا اینکه از خود بی خود شدم در آن حال مجلّله ای که دانستم حضرت زینب (علیهاالسلام ) است دست مبارک بر دو چشم من کشید و فرمود : خوب شدی و دیگر چشم درد نمی گیری .

پس چشم گشودم اهل مجلس را دیدم شاد و فرحناک خدمت دائی خود دویدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند به امر دائی ام مرا در اطاقی برده و مردم را متفرق نمودند .

و نقل می کند که در چند سال قبل مشغول آزمایش بودم و غافل بودم از اینکه نزدیکم ظرف پر از الکل است کبریت را روشن نموده ناگاه الکل مشتعل شد و تمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را چند ماه در مریضخانه مشغول معالجه بودم از من می پرسیدند چه شده که چشمت سالم مانده .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه